تبلیغات
بزرگمرد : دکتر محمود مهدوی دامغانی
همه قبیله ی من عالمان دین بودند / مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

مردم ساحت مقدس نبوی را نشناخته اند ...

پنجشنبه 21 بهمن 1389 04:18 ب.ظ

نویسنده : نوشین(عاطفه) داودی

 

 

 

 استاد مهدوی دامغانی :

 

مردم ساحت مقدس نبوی را نشناخته‌ اند و این بسیار دردانگیز است ...

 

 

 

 

 

دکتر محمود مهدوی دامغانی استاد برجسته حوزه تاریخ و تمدن اسلام، که کار گزینش دعاها و ویرایش کتاب نیایشهای پیامبر را انجام داده اند،  در گفتگویی با دفتر ارتباطات و اطلاع رسانی انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد فرمودند : «مردم ساحت مقدس نبوی را نشناخته‌اند و این بسیار دردانگیز است. هیچ کس را از اهل بیت عصمت و طهارت بی‌نیاز از حضرت ختمی مرتبت نمی‌دانم و آنچه که داشته‌اند از آن وجود نازنین و عزیز داشته‌اند و ائمه اطهار اینجا و آنجا از ادعیه محمد(ص) استفاده برده‌اند، اینها همه نیلهایی هستند که از دریاچه عظیمی سرازیر می شوند و اگر این دریاچه نمی بود هیچ کدام از این رودخانه های با عظمت وجود نمی داشتند. حسین‌بن علی در ظهر عاشورا همان دعایی را خواند که رسول‌الله در آغاز جنگ بدر خواند و دعای معروف به ابوحمزه ثمالی امام زین العابدین همان است که پیامبر در جنگ احزاب خوانده اند و از این دست مثالها فراوانند.»

 

ایشان اظهار داشتند : «هدف من و مترجم کتاب از کار بر روی نیایش های پیامبر گرانقدر اسلام این بوده که در سالی که به نام نامی ختمی مرتبت نام گذاری شده است ایرانیان آشنایی بیشتری با محمد(ص) بدست بیاورند و تقاضایی که دارم این است که قشر بزرگوار شیعیان علوی به بسیاری از این ادعیه که مغفول مانده اند توجه کنند تا بدانند:

 

این همه آوازها از شه بود        گرچه از حلقوم عبداله بود

 

وی افزود: «امروز ما نیاز داریم که منابع اهل سنت و اهل شیعه را در هم بیامیزیم و غربال کنیم از اینهمه اگر به اندازه کلوچه‌ای شیرین به دست ما برسد کفایت می‌کند.

 

چون خدا خواهد که مان را یاری کند             میلمان را جانب زاری کند

 

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم               غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم»

 

دکتر مهدوی دامغانی سپس با مقایسه ادعیه پیامبر به لحاظ زیباشناختی با ادعیه ائمه گفت: «از لحاظ زیبایی شناسی و موازنه سجع و قافیه و ریتم دعا باید بگویم شیوایی که در برخی دعاها مانند دعای شریف کمیل نهفته است کم نظیر است و به دلیل همین زیبایی، دعای کمیل زیاد خوانده می شود و ادعیه پیامبر شاید از این منظر جلوه نداشته باشد و به لحاظ ریتمیک قویتر از سایرین نباشد اما به لحاظ محتوی غنی تر است،  آنجا که می فرماید:

 

خداوندا !

به پناه تو می‌روم،

از گمراه‌كردن و گمراه‌شدن

خواركردن و خوارشدن

ستم‌كردن و ستم‌دیدن

به نادانی‌افكندن و به نادانی درافتادن

تو پناه‌دهنده‌ای گرانمایه‌ای

والاستایشی

   و هیچ خدایی جز تو نیست ...

 

            

 




دیدگاه ها : نظرات


مغازی ...

دوشنبه 11 بهمن 1389 04:33 ب.ظ

نویسنده : نوشین(عاطفه) داودی

 

آشنایی با کتاب

«مغازی» - تاریخ جنگهای پیامبر (ص)، جلد 2

مغازی (تاریخ جنگ های پیامبر)/تألیف: محمّدبن عمر واقدی،

ترجمه (از عربی): دکتر محمود مهدوی دامغانی . ــ تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1362، 2 جلد، 666ص.

 

 

6 -

 

 

در روش تربیت اسلام، همواره انسانهای برگزیده، اندیشه و کردارشان سرمشق دیگران بوده است. از وظایف هر مسلمانی است که تا سر حد امکان رفتار خود را منطبق بر راه و رسم این برگزیدگان کند. در این میان مهمترین سرمشق مسلمانان و نمودار اتمّ و اکمل آن، وجود مقدّس حضرت ختمی مرتبت، صلّی الله علیه و آله و سلّم، است. به همین جهت مسلمانان از همان آغاز در تنظیم کتابهای سیرۀ رسول اکرم (ص) اهتمام فراوان داشته اند؛ به طوری که همزمان با تدوین سایر علوم، کتابهای مربوط به این قسمت هم تنظیم شده است. بخشی از سیرۀ پیامبر اکرم (ص) که در مورد جنگهای آن حضرت می باشد. نیز مورد تحقیق و بررسی دانشمندان اسلامی قرار گرفته و کتابهایی دربارۀ غزوات آن حضرت تدوین شده است.
بدیهی است هرچه زمان تألیف این کتابها به صدر اسلام نزدیکتر باشد از ارزش و اعتبار بیشتری برخوردار خواهد بود.
یکی از کتب مهم در این رشته، کتاب «مغازی» تألیف محمدبن عمر واقدی است که در اواخر قرن دوم هجری قمری تدوین شده و تاریخ در گذشته نویسندۀ آن بسال 207 هـ.ق است. واقدی در این کتاب سعی کرده است در مورد هرجنگ، آیاتی را که شأن نزولش مربوط به آن نبرد است ذکر کند. در نتیجه خوانند رؤوس اخبار مربوط به هر واقعه را از زبان قرآن مجید در می یابد، که این خود یکی از امتیازات کتاب مزبور می باشد.
علاوه بر این، «مغازی» واقدی تنها به ذکر جنگلهای پیامبر (ص) نپرداخته، بلکه مطالب آموزندۀ بسیاری در آن آمده است. به عنوان نمونه، صحنه های مختلفی که در باب صمیمیت و فداکاری و اخلاص مسلمانان در سایۀ ارشاد و تربیت حضرت ختمی مرتبت در آن دیده می شود بس خواندنی و آموزنده است.
نسخه ای که اساس کار این ترجمه بوده است بهترین و انتقادی ترین چاپ مغازی است که به اهتمام مارسدن جونز در سلسلۀ انتشارات دانشگاه اکسفورد انگلیس منتشر شده است. مترجم محترم علاوه بر ترجمه متن کتاب در موارد لزوم، حواشی و تعلیقاتی را در پاورقی آورده است .

 

 




دیدگاه ها : نظرات


گفتگو با دکتر فریده مهدوی دامغانی - پارت 3

دوشنبه 27 دی 1389 04:57 ب.ظ

نویسنده : نوشین(عاطفه) داودی

    
    آیا فهرستی از آثار خودتان در دست دارید؟
    

     تا آنجا که یادم می آید، می توانم از این کتابها یاد کنم: کاترین(کنتس دوبرزه، برنده جایزه مدیسیی، اثر بانو ژولیت بنزونی) در هفت جلد، پیام آوران نور(گزارشهای واقعی درباره فرشتگان، اثر تری تیلور)، آن شرلی(دختری از شیروانی سبز، اثر لوسی مُد مونتگومری) در هشت جلد، کویین (اثر آلکس هیلی) در دو جلد، کتاب فرشتگان(اثر سوفی بورنهام)، ما نمی میریم(اثر جوئل مارتین)، شرکت، اتاق مجازات، شریک، سوگند خورده فراری، وکیل خیابانی، وصیت نامه، برادران (همگی اثر جان گریشام) ، گوشه نشین فرزانه، فصل هایی از زندگی(هر دو اثر لومبسانگ رامپا)، بودای کوچک(اثر ویکی مکنزی)، بانوی بزرگ عالم(فاطیما، اثر آنی کرکوود)، جزیره روز پیشین(اثر اومبرتو اکو)، چرا همانم که هستم؟(اثر گراهام برنارد)، کریشنامورتی راز سربه مُهر(اثر پیتر میشل)، قسمت(اثر لوسی مُد مونتگومری)، در آغوش نور(اثر بتی جین ایدی)، کیست که نخندد؟! (اثر جیمز هریوت)، راز رنگین کمان(اثر جستاین گاردر)، مقبره ساکارا (اثر پُلین گِج)، هستی های بی شمار، رهنمایان بی شمار(اثر دکتر برایان وایس)، پس از مرگ(اثر دیوید لوید ادواردز)، نماد بئاتریس در آثار دانته(اثر پروفسور چارلز ویلیامز)، جنگجوی صلح جو، سفر مقدس(هردو اثر دَن میلمَن)، راز و نیاز با آسمان، افق روح(اثر کاترین ریدال)، برای شهریاران(اثر ایتن کانین، برنده جایزه پولیتزر 1997)، آرامش درون (اثر دکتر جان کایلی)، هیاهوی بسیار برای هیچ، رام کردن زنِ شرور، رنج بیهوده عشق ، هر طور میل شماست، نیک آن باشد که انجامش نکوست، دو نجیب زاده ورونا، همسران شادکام ویندزُر(همگی اثر شکسپیر)، بورژوای نجیب زاده، پزشک اجباری، عشق شفابخش (همگی اثر مولیر)، داستان مومیایی(اثر تئوفیل گوتیه)، صندوق و شبح(اثر استاندَل)، خلوت گاه درون(اثر چاکتی گواین)، کوندالینی یا راز هستی(اثر سوامی موکتانانداد)، نماد عشق در دنیای غرب(اثر دنی دو روژمُن)، پیشگویی کیهانی(اثر کی استاپفورت)، طریقت عشق(زندگی مولانا، اثر نایجل واتز)، آیین تائو طریقتی ماورای پویندگی(اثر آلن واتز)، ده سرّ مکتوم عشق (اثر آدام جکسون)، کمدی الهی (سه جلد: دوزخ، برزخ، بهشت، اثر دانته)، زندگانی نو (اثر دانته آلیگیری)، نمایشنامه های اسکار وایلد (دو جلد)، تعالیم کنفوسیوس قوانین روحانی (اثر دَن میلمن)، مادر (اثر ناتالیا گینزبورگ)، بهشت گمشده (سه جلد، اثر جان میلتون)، خانه نقاشی شده (اثر جان گریشام)، اسکورسیزی از زبان اسکورسیزی، صحیفه کامله سجادیه حضرت امام زین العابدین(ع) به فرانسه، اشعار اوژنیو منتاله (برنده جایزه نوبل 75)، کتاب شنی (اثر خورخه لوئیس بُرخس)، رنج های ورتر جوان (اثر یوهان ولگانگ گوته)، احضاریه (اثر جان گریشام)، سنفونی روحانی (اثر آندره ِژید)، شوالیه و مرگ (اثر لئوناردو شیاشیا)، هنر و زیبایی در قرون وسطی (اثر اومبرتواکو)، گزیده ای از اشعار جیوزپه اونگرتی، در آغوش نور 2 (اثر بتی جین ایدی)، در آغوش نور3 (اثر رُی میلز)، گزیده ای از اشعار وینچنزو کاردارلّی، عرفا پس از مدرنیسم (اثر رودلف اشتاینر)، شاه زیانکاران (اثر جان گریشام)، سروده های جیاکومولئوپاردی، زندگی و اندیشه راما کریشنا، گزیده ای از اشعار سالواتره کوزایمُدو (برنده جایزه نوبل 1959)، اسکندر مقدونی (سه جلد، اثر والریو مَسیمو مانفردی)، تئودورا (جایزه تاریخی گزینزنه کوور در ایتالیا، اثر دکتر پائولو چزارتی)، در آغوش نور 4 (اثر بتی جین ایدی)، ترانه رُلان (نخستین کتاب در اروپا، قرن یازدهم، نسخه آکسفورد)، بودلر از زبان ژان پل سارتر، سروده های فرانچسکو پترارکا، زیباترین و معروف ترین اشعار ادبیات اسپانیا (قرن 16 تا 20)، آنتولوژی اسپون ریور اثر ادگار لی مسترز (شعر آمریکای شمالی)، افسانه های کانتربوری (اثر جفری چاسر)، گزیده ای از اشعار کاتولو شاعر دوران باستان، گزیده ای از اشعار هواس شاعر دوران باستان، گزیده ای از اشعار سفو شاعر دوران باستان، گزیده ای از اشعار اوید شاعر دوران باستان، سروده هایی در جهت بزرگداشت شهر راونا، شهر دانته، شروح و تفسیرات "کمدی الهی" (اثر دکتر ماریا کاویاچیا)، در آغوش نور 5 (اثر دکتر جرج ریچی)، سال های سعادت آور کیفر (اثر فلورجگی)، در آغوش نور 6 (اثر ند داگرتی)، ذهن رنگین یا اولیس (اثر پیتروچیتاتی)، میهمانی (اثر دانته آلیگیری، با پیشگفتار رئیس انجمن دانته در فلورانس: پروفسور فرانچسکو ماتزنی و مقدمه دیگری از دکتر احمد مهدوی دامغانی)، در آغوش نور7 (اثر سوزان هینز)، خطابه فدک (از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به فرانسوی و ترجمه انگلیسی آن)، خطبه حضرت فاطمه زهرا(س) خطاب به زنان انصار (به فرانسوی و ترجمه انگلیسی آن)، زیباترین و معروف ترین اشعار ادبیات آلمان (قرن 12 تا 20)، همزیستی و همدلی میان آیین اسلام و مسیحیت (کنگره میراث اسلامی در برزیل یازدهم سپتامبر 2002. این کتابچه در ریودوژانیرو منتشر گردید، به فرانسوی)، تریستان و ایزو (از نسخه قرن دوازدهم میلادی فرانسه)، پیرامون سلطنت (اثر دانته)، بال های شکسته، ندای استاد، حکمت، اشک ها و لبخند، اسرار قلب، افکار و اندیشه ها و میان شب و روز (همگی از جبران خلیل جبران)،شازده کوچولو (آنتوان دوسن تگزوپری)، داستان راستین لئوناردوداوینچی (برنده جایزه ایتالیا)، زندگی دانته آلیگیری (اثر جیورجیوپتروکی)، کلبه احزان (از شیخ محدث قمی، به فرانسوی)، نفس المهموم (شیخ محدث قمی، به فرانسوی)، حکمت چهارگانه (دُن لوئیس روئیز)، همه باید بدانند (آیت الله ابراهیم امینی، به فرانسوی)، دعاهای قرآن (از حسین واثقی، به فرانسوی)، چگونه نماز بخوانیم؟ (به فرانسوی)، قصه آل عبا (به فرانسوی برای کودکان و نوجوانان)، سفرهای سقراط (دن میلمن)، عروسی ماه و خورشید (داستان عروسی حضرت زهرا سلام الله علیها، به فرانسوی برای کودکان و نوجوانان)، مصائب حضرت امیرالمومنین (به فرانسه وی)، انیس دل (درباره فرج حضرت ولی عصر"عج" به فرانسوی)، وصیت نامه حضرت امیرالمومنین علیه السلام (به فرانسوی)، وصیت نامه حضرت امیرالمومنین (به انگلیسی)، رساله حضرت امام سجاد علیه السلام (به فرانسوی)، رساله حضرت امام سجاد علیه السلام (به انگلیسی)، زن در تصوف و عرفان اسلامی (اثر آن ماری شمیل)، خطبه غدیر خم (به فرانسوی)، خطبه غدیر خم (به انگلیسی)، دعای عرفه حضرت سیدالشهدا علیه السلام، دعای کمیل، دعای ابوحمزه ثمالی و زیارت ناحیه مقدسه (همگی به فرانسوی و انگلیسی). همین ها فعلاً در یادم هست.
    

    
    

    آیا درآمد ترجمه آنقدر هست که زندگی مترجم را بچرخاند؟
    

     من هیچ درآمدی از ترجمه ندارم و زندگی ما را همسرم می چرخاند. اکثر کارهای من به ویژه برای دفتر نشرم فی سبیل الله است، مگر مواردی که می خواهم مثلاً به دیدن پدرم بروم. آن وقت با ناشر عزیز و محترمی قرارداد می بندم و او هم لطف می کند حق الترجمه ای به این کمترین پرداخت می کند. اما از "نشر تیر" که خودمان مسئولش هستیم، هیچ درآمدی نداریم. سود نشر ما صرف چاپ و انتشار کتب بعدی ما می گردد. در این دوره و زمانه بسیاری از ناشران اصلاً به قراردادهایشان پایبند نیستند. با جوانها قراردادی با درصد بسیار پایین می بندند - آن هم درصدی که شرعاً قابل قبول نیست - بعد هم معلوم نیست که کی کتاب را دربیاورند، با چه تیراژی که آن هم قابل اعتماد نیست. تیراژ حقیقی برخی کتابها با آنچه رسماً اعلام می شود، تفاوت دارد. بنابراین باید بگویم در حال حاضر ترجمه برای جوانها درآمدساز نیست. مجموع این عوامل باعث شد که "نشر تیر" را راه اندازی کنیم و از آنجا که دفاتر پخش کتابها پول کتاب را هفت هشت ماه بعد می دهند، تقریباً درآمدی از آنجا نداریم. ضمن آنکه من باید تمام کارهای مربوطه از تایپ و حروفچینی گرفته تا رسیدگی به کارهای لیتوگرافی و طرح روی جلد را خودم انجام دهم. طراحی روی جلد کتابها نیز کار خود من است، آن هم به خاطر آشنایی ام با رنگ و طراحی و رنگ و روغن؛ زیرا در کودکی شاگرد استاد بزرگوار مرحوم علی اصغر پتگر نازنین بودم که خداوند روحش را قرین رحمت سازد!
    

    
    

    به عنوان آخرین پرسش: رمز موفقیت تان را در چه چیزی می دانید؟
    

     انسان باید سعی کند تمام کارها را با توکل به خدا انجام دهد و ایمانش را قوی کند. درست است که در این دوره و زمانه سختی ها زیاد است ومشکلات اقتصادی بیداد می کند و گاه ناهماهنگی هایی بین اعضای خانواده و به ویژه زوجها، مشکلاتی ایجاد می کند؛ اما اگر فرد بکوشد براساس موازین دینی رفتار کند و همچنان که خدا را دوست می دارد، بنده هایش را هم دوست بدارد و اگر باور داشته باشد که نیکی کردن برایش نیکی هایی به همراه می آورد، و بتواند متواضع و با ایمان باشد و حتی کسانی را که ناخواسته آزار می رسانند، تحمل کند و دوستشان داشته باشد، خداوند از او حمایت می کند و برکاتش را بر او فرو می بارد! باید معصومان را سرمشق خود قرار دهیم. ما زنان ایرانی سرمشقهای فراوانی داریم: حضرت زهرا و حضرت زینب سلام الله علیهما. اگر از زندگی این دو بزرگوار اطلاع داشته باشیم و سطح آگاهی خود را با مطالعه انواع کتب ارزشمند کلاسیک و عرفانی و دینی بالا ببریم، مشکلات کمتری خواهیم داشت. مشکلات ما برخاسته از بی خبری ماست. ایمان قوی، عبادت و راز و نیاز پیوسته با خدای مهربان و امید به زندگی و مأموریتی که در این عالم هستی انتظارمان را می کشد، ودعا به ما آرامش می بخشد و ما را در مسیرمان پیروز می کند .

 

 




دیدگاه ها : نظرات


گفتگو با دکتر فریده مهدوی دامغانی - پارت 2

دوشنبه 27 دی 1389 04:56 ب.ظ

نویسنده : نوشین(عاطفه) داودی

    تا به حال چه جوایزی گرفته اید؟
    

     اولین جایزه ای که گرفتم، سال 1376 بود که به عنوان پرکارترین بانوی مترجم ایران شناخته شدم. سالهای بعد نیز پشت سر هم برنده شدم: 77، 78، 79 که ما در خوزستان بودیم. در سال 79 نیز از سوی دفتر مقام معظم رهبری به عنوان بانوی مترجم ایران لوح تقدیر دریافت کردم. و هر سال جایزه ای به این جانب اعطا می شد. در سال 78 خانم زهرا شجاعی--- مشاور رئیس جمهور وقت --- نشان بانوی نمونه ایران را به من دادند. در سال 79 به خاطر چاپ کمدی الهی، به عنوان ناشر برگزیده نمایشگاه بین المللی کتاب انتخاب شدم. از سال 2000 تا 2006 حدود 19 جایزه خارجی گرفتم: چندین مدال طلا، چندین نشان افتخار، از شهرهای راونا و فلورانس ایتالیا و نیز نشان لیاقت گرفتم. اخیراً هم از رئیس جمهور ایتالیابالاترین نشان لیاقت کشور ایتالیا را گرفتم. در سال 2003 به عنوان "مترجم سال جهان" انتخاب شدم. این کار نیز در ایتالیا برگزار می شود و "جایزه جهانی مُن سلیچه " (Monselice) نام دارد و تقریباً معادل جایزه "پولیتزر" آمریکا و "گنکور" فرانسه است. من در این همایش، ترجمه کمدی الهی و ترجمه اشعار "ارژیو مونتاله" رادادم که یکی از بزرگترین شاعران معاصران ایتالیاست و برنده جایزه نوبل 1975 شده است. آنها نیز این کتابها را نزد عده ای از استادان زبان و ادبیات فارسی و شرق شناسان در شهرهای مختلف ایتالیا فرستادند تا داوری کنند. وقتی که خبر دادند جزو سه فینالیست آخر شده ام، خوشحال شدم؛ چون صدها نفر از سراسر دنیا در این آزمون فرهنگی شرکت می کنند و دوستان قرار بود جواب را روز 27 اردیبهشت به من بدهند که بالاخره از بین این سه نفرانتخاب شده ام یانه. من خواهش کردم که جواب را روز بعدش به من بدهند که مصادف باعید مبعث حضرت رسول اکرم(ص) بود؛ چون می خواستم در این روز حضرت پیغمبر صلوات الله علیه به من جایزه بدهند که همین طور هم شد و ما رفتیم ایتالیا و بسیار مورد قدردانی قرار گرفتیم. این جایزه درهای زیادی به روی من گشود؛ از جمله اینکه شهرهای مختلف ایتالیا و ناشران بزرگ آن سرزمین پیشنهادهای گوناگون کاری دادند. در نتیجه سه چهار کتاب دادند که یکی برنده جایزه هم شده بود، به نام تئودرا، ملکه بیزانس، کتاب سه جلدی اسکندر را هم دادند که ترجمه اش کردم. بعد رئیس روابط عمومی شهر راونا آقای دکتر والتر دلا منیکا (WALTER DELLA MONICA) پیشنهاد کردند که اشعار شاعران دیگر را ترجمه کنم که من دیگر پشت سرهم مشغول کار درباره آنهایی شدم که خود ایتالیایی ها به ارزش فرهنگی آنها آگاه بودند و هستند، و البته جوایز گوناگونی هم برایم به ارمغان آورد.
    

     در سال 2004 شهر فلورانس بالاترین نشان لیاقت را که نشان زرین فیورینو Fiorino))است، و به معنی <گل کوچک فلورانس> است به من دادند. این جایزه را تاکنون به افراد معدودی داده اند. چندین نوبت نیز مدال زرین شهر راونا را گرفته ام؛ همچنین مدال انجمن دانته، نیز مدال انجمن دانته آلیگیه ری (DANTE ALIGHIERI)،... دو جایزه ای نیز که اخیراً گرفته ام، بیست و یکمی و بیست و دومین جایزه هستند. یکی نشان لیاقت است و دیگری مدال انجمن دانته است به مناسبت کتاب "پیرامون سلطنت" که در طول این هفتصد سال به زبان انگلیسی تنها دو ترجمه و به زبان فرانسوی فقط سه ترجمه دارد. هیچ یک از این کتابها که از دانته ترجمه کرده ام، در خاورمیانه و خاوردور به کره ای، ژاپنی، اردو، ترکی، هندی و... ترجمه نشده است و در نتیجه به عنوان کتاب مرجع به شمار می روند. به مناسبت ترجمه "پیرامون سلطنت" برنده مدال شدم. از بهترین جوایزی که تا به حال گرفتم، جایزه ای بود که سال گذشته نصیبم شد. مقام معظم رهبری همواره نهایت لطف را در حقم کرده اند و پارسال رفتنم به مکه، به لطف ایشان بود. روز وفات حضرت زهرا سلام الله علیها برنامه ای در تلویزیون داشتم که مجری از من پرسید: <دوست دارید در کجا از دنیا بروید؟> گفتم: <در مدینه". ایشان پرسید: <تا به حال به مکه مشرف شده اید؟> گفتم:<نه والله، من در ایران و خارج از ایران جوایز متعددی دریافت کرده ام؛ لیکن هیچ کس تاکنون مرا به مکه نفرستاده است!> ظاهراً مقام معظم رهبری مطلع می گردند و دستور اعزام این کمترین را به مکه مکرمه می دهند. روز بعد، عده زیادی با من تماس گرفتند و گفتند که: همان مجری محترم اعلام کرده است که از دفتر مقام معظم رهبری تماس گرفته اند که:<مهدوی را در عرض یک هفته به مکه می فرستیم.> و خوشبختانه در ماه رجب مشرف شدم و در هر طوافی که می کردم، ایشان را دعا می کردم و همان جا گفتم:<خدایا، از این رجب تارجب سال بعد قلمم فقط در معرفی آثار شیعه به کار گرفته شود، با این اجازه که در رجب سال دیگر مرا به اینجا دیگر بار فرابخوانی!> و اینک قرار است تا چند روز دیگر مجدداً به همراه اعضای خانواده ام مشرف شوم.
    
    پس خدا خواسته شما را برآورده ساخته، آیا شما هم به شرطتان عمل کرده اید؟
    

     تا حدی که توانسته ام، بلی. سالها پیش کتاب زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها را به انگلیسی ترجمه کرده بودم، تا پیرارسال که مصادف با ولادت آن حضرت بود، کاری نکردم تا اینکه خواب دیدم به کتابخانه مسجد محل رفته ام و کتابی سرخ رنگ را برمی دارم که رویش نوشته "خطبه فدک". صبح که پا شدم، فهمیدم باید این کتاب را ترجمه کنم. به کتابخانه مسجد محله مان رفتم و ماجرا را تعریف کردم و با خانمی که آنجا بود، رفتیم میان قفسه ها و دقیقا ً همان جایی که در خواب دیده بودم، کتاب را با همان رنگ سرخ روی جلد پیدا کردم و آن متن را در پنج نوبت ترجمه کردم. هر بار که با متنی تازه ترجمه می کردم، پدر می گفتند: <براساس کدامین ترجمه است؟ آخر در کجای فرمایشاتشان حضرت این جور فرموده اند؟> و بارها از دست من و مترجم محترم فارسی خشمگین می شدند! تا اینکه ناچار شدم آن را پنج بار ترجمه کنم! بعد زیارت عاشورا را ترجمه کردم و همین طور خطبه غدیر خم، دعای عرفه، دعای ابوحمزه ثمالی ، دعای کمیل، دعای ندبه، دعای توسل، دعای نور، دعای عهد، دعای فرج، دعای معراج، دعای حرز یمانی، دعای مخصوص حضرت ولی عصر(عج)، زیارت آل یاسین، زیارت جامعه کبیر، زیارت ناحیه مقدسه، زیارت وارث، زیارت حضرت ابوالفضل(ع)، زیارت حضرت زهرا(س)، زیارت شعبانیه و رجبیه، تمام خطبه های حضرت سیدالشهدا علیه السلام، خطبه های حضرت زهرا سلام الله علیها، خطبه های حضرت زینب سلام الله علیها و حضرت امام سجاد علیه السلام، جناب ام کلثوم علیها السلام که مجموعاً 46 متن شده و همه را به فرانسوی و انگلیسی برگردانده ام.
    

    
    

    چه ضرورتی در ترجمه این نوع آثار دیده اید؟
    

     کافی است نگاهی بیندازید به کارهایی که اکنون دنیای غرب انجام می دهد تا ضرورت این کارها آشکار شود. بسیاری می کوشند اسلام را به بدترین شکل ممکن نمایش بدهند و آن را دینی خشن، شرور و تروریست معرفی کنند! من هر جا برای سخنرانی می روم، ابتدا باید یک ربع در باره ایران و اسلام و مهربانی و خصوصیات اخلاقی خودمان صحبت بکنم، بعد بروم سراغ موضوع سخنرانی. البته ناگفته نباید گذاشت که عده ای مسلمان افراطی بی اطلاع نیز کارهایی کرده اند که بهانه به دست مخالفان داده است؛ از این روی احساس کنم باید کاری کرد تا تفاوت نگرش خودمان را با آنها نشان بدهیم. به همین جهت سراغ متون اصیل شیعی رفته ام.
    

    بازتاب این ترجمه ها چگونه بوده؟
    

    
    

     متاسفانه کتابهای دینی اولیه ام در غرب خوب پخش نشده است، با این همه در همان حد ناگسترده نیز بازتاب بسیار خوبی داشته است. فرانسویها و آمریکاییها و انگلیسی زبانهایی که آنها را خوانده اند، تحت تاثیر قرار گرفته اند و از ترجمه ای بسیار روان و دقیق و روشن سخن گفته اند. اجازه بدهید یک نمونه اش را تعریف کنم. سال گذشته نماینده واتیکان در سخنرانی من حاضر بود و او از اشخاص مهم و جزو هجده نفری است که می توانند روزانه پاپ را ملاقات کنند. او گفت که خبر کارهای تو به گوش ما رسیده و پیشنهاد کرد که: "برنامه ای بگذاریم که سه روز به ایران بیاییم و در مدح حضرت مریم و حضرت زهرا سلام الله علیهما جلسه ای برگزار کنیم." باری، شب که شد، همین آقای روحانی گفت:<یک کتاب به من بدهید تا پیش از خواب بخوانم.>زود رفتم کلید دفتر را از رئیس روابط عمومی شهر راونا گرفتم و ترجمه صحیفه مبارکه سجادیه را برداشتم و به ایشان دادم و گفتم:<دعای اول و سوم و نهم را بخوانید...> صبح در خیابان بودیم که ایشان را دیدم. دنبال ما می گشت و تا من را دید، گفت:<کجا بودید؟ من نتوانستم شب را بخوابم. دیشب همین جور پیش رفتم و چهارده دعا را خواندم...> عرض کردم که:<این کتاب بخشی از دعاهای عرفانی ماست.> دیدم با کمال اکراه می خواهد کتاب را پس بدهد، گفتم:<نه، این پیش شما باشد؛ چون اینجا چند نسخه دیگر هم داریم.> این ماجرا نشان می دهد که می شود کارهای زیادی کرد.
    

     در ماه محرم گذشته "نفس المهموم" اثر شیخ محدث عباس قمی(ره) را به فرانسوی ترجمه کرده ام (آقای انصاریان پیشتر آن را به انگلیسی ترجمه کرده بودند). اینها تازه شروع کار است و ما باید دیدگاه خودمان را در اشکال زیبا و با آثاری به یادماندنی مطرح بکنیم؛ چون غربیان بنا به دلایلی با شیعه و آثار فراوانش آشنایی ندارند. با این همه، از دیرباز برخی موضوعات برای آنها مطرح بوده که ما کم و بیش از آن بی خبریم، مثلاً اینکه در ادبیات اروپای قرن شانزدهم و هفدهم و به زبانهای آلمانی، انگلیسی چه میزان اشعار راجع به حضرت سیدالشهدا علیه السلام و واقعه کربلا وجود دارد. دوست فاضل و دانشمندی که در قم تدریس می کنند، مشغول تحقیق در این موضوع هستند و دیده اند از کسانی همچون <جاناتان سوئیفت> گرفته تا <جان دون> و خیلی های دیگر راجع به آن حضرت شعر سروده اند و حتی بر یزید نیز لعن کرده اند. الان دو کتاب در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها در دستم هست: یکی "کلبه احزان" شیخ محدث قمی رحمت الله علیه و دیگری "نوریه آسمانی" از آقای علیرضا مسجد جامعی که آن را به شیوه ای شیرین نوشته اند.
    

    
    

    کی سراغ قرآن می روید؟
    

     قرآن را پدر اجازه ترجمه نمی دهند. می گویند: اگر یک جا را پس و پیش بکنی، مسئولیت سنگینی از نظر دینی و اخلاقی خواهی داشت! باید آن را بگذاری برای بعد از 60 سالگی! البته الساندرو بائوزانی--- شرق شناس بزرگ ایتالیایی --- آن را به ایتالیایی ترجمه کرده؛ اما با شیوه ای خشک و بی روح.
    

    
    

    تا به حال چند کتاب ترجمه کرده اید؟
    

     حدود 245 یا 246 جلد. در سال معمولا بین پانزده تا بیست جلد کتاب ترجمه می کنم و حدود بیست و یک سال است که به این کار مشغولم و از این جهت فرصتی برای تدریس و تحقیق و نوشتن مقاله ندارم. البته امسال به غیر از 46 متن دینی به فرانسوی و انگلیسی، 13 کتاب نیز ترجمه کردم (خلیل جبران و دانته و غیره). متاسفانه مردم ما از کتابهای اصیل و کلاسیک غرب آگاهی چندانی ندارند. برخی از این کتابها تنها یک ترجمه دارند که آن هم نسبتاً قدیمی است؛ مثلاً کتاب "تریستان و ایزو" را فکر می کنم حدود چهل سال پیش مرحوم خانلری ترجمه کرده باشند و طی این مدت کس دیگری سراغش نرفته بود. من این کتاب را از روی نسخه خطی از دانشگاه آکسفورد و سُربن پاریس (Sorbonne)، ترجمه کردم. این دومین کتاب غرب است و به حدود 900 سال پیش تعلق دارد. "ترانه رولان" را هم که چند سال پیش ترجمه کردم، 1200 سال پیش نگاشته شده و اولین کتاب ادبیات غرب است. متأسفانه برای این کتاب تبلیغ نشد، هرچند دانشجویان به گرمی از آن استقبال کردند. البته برخی سایتهای دانشجویی و گهگاه برخی خبرگزاریها اخبار بعضی کارهایم را بازگو می کنند.
    
    
    

    معمولاً در روز چند ساعت کار می کنید؟
    

    از آنجا که همسرم دوست ندارد در بیرون کار کنم، من کار را به درون خانه برده ام و به مترجمی پرداخته ام. راستش از بچگی دوست داشتم نویسنده یا شاعر شوم، ولی چون دیدم این دو کار سخت است، به مترجمی روی آوردم و گفتم کپی کننده آثار خوبان باشم! من پس از انجام امور منزل، جوانتر که بودم تا شانزده ساعت هم کار می کردم؛ اما حالا حدود دوازده تا چهارده ساعت مشغول کار می شوم و روزانه به طور متوسط بین پانزده تا بیست صفحه ترجمه می کنم و تنها شبها فرصت می کنم که پیش از خواب چند صفحه هم کتاب بخوانم. اکنون چندین ماه است که شب ها مشغول خواندن کتاب "مهج الدعوات" هستم. به واقع گنجینه ای از ادعیه ائمه اطهار است و سیدبن طاووس آن را گردآوری کرده است. چند کتاب فرانسوی و ایتالیایی و انگلیسی هم مانند معمول در دست مطالعه دارم.
    

    عمدتاً چه نوع کتابهایی را ترجمه می کنید؟
    

     به سراغ کتابهایی می روم که جزو مواریث فرهنگی جهان است وهمه ما باید آنها را بخوانیم و جزو کتاب هایی است که هر انسانی باید بخواند و من به تدریج دارم چنین کاری را انجام می دهم، چه از زبان فرانسوی و انگلیسی باشد و چه از اسپانیایی و ایتالیایی. اگر هم آلمانی باشد (مثل رنجهای ورتر جوان)، آن را براساس سه متن ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی ترجمه می کنم. اگر این آثار در دسترس مردم و به ویژه دانشجویان قرار بگیرد، سطح فرهنگی شان ارتقا پیدا می کند و اعتماد به نفس بیشتری پیدا می کنند. اگر دانشجویان ما به گونه ای پرورش بیابند که با آگاهی از هویت فرهنگی خود و با تکیه برآن پیشینه، با فرهنگهای دیگر آشنا شوند، بسیار پیشرفت می کنیم و به راحتی می توانیم در برابر تهاجمات فرهنگی بیگانه بایستیم و به پاسخگویی آکادمیکی به آنها بپردازیم. اما متاسفانه وضع این طور نیست. صنعت نشر ما هم عقب است. چاپ و نشر کتابها به خوبی صورت نمی گیرد.
    

    
    

    آثار ترجمه شده ای هم دارید که معطل چاپ و نشر باشد؟
    

     تمام این دعاها، زیارتنامه ها و خطبه ها که به فرانسوی و انگلیسی ترجمه شده، مانده است. ابتدامن و شوهرم می خواستیم خودمان چاپشان کنیم؛ اما نمی دانستیم برای پخش چه کنیم. البته صحیفه سجادیه را جناب آقای حجازی گرانقدر و شریف چاپ کرده اند و برنده جایزه ولایت هم شده است. من چون در فرانسه بزرگ شده ام و با خصوصیات اخلاقی شان آشنا هستم، می دانم که آنها روحیه خاصی دارند. نمی دانید چقدر تلاش کردیم که صحیفه را در همان جا چاپ کنیم؛ اما پیشنهادهایی می دادند که آشکارا معلوم بود می خواهند سنگ بیندازند. در نتیجه نشد که آنجا چاپ کنیم. در پیشخان کتابفروشیها و یا پشت ویترین ها نیز کمتر کتابهای مرا می بینند؛ در حالی که در خارج از کشور چنین نیست. نامه هایی که من روزانه به صورت فاکس و ایمیل و نامه دریافت می کنم، نموداری از واکنش مثبت خوانندگان ایرانی مقیم خارج از کشور است. و باید بگویم که چقدر هدیه های عاطفی و محبت آمیز می فرستند؛ مثلا چندی پیش خانمی که در سوئد زندگی می کند، برایم کتاب "اسماءالحسنی" را هدیه کرده است. آن هم با قبول چه زحمتی! یعنی مادرش از ایران برایش به سوئد فرستاده و او از سوئد به نام من لطف کرده است. یا کس دیگری از آلمان برایم قرآن فرستاده است. همین طور هم خوانندگان عزیز ایرانی لطف می کنند و با هدایا و نامه های محبت آمیزشان مرا خوشحال و شرمنده می کنند. در همین ایران خودمان نیز از یک فرد محترم، اخیراً سه قرآن مجید متفاوت دریافت کردم! این نشان می دهد که آنجا کتابهایم را بیشتر می شناسند. با اینکه من شخصاً هیچ کاری در جهت تبلیغ و نشر آثارم نمی کنم؛ چون وقت و بودجه اش را ندارم. ایرانیهای خارج از کشور خودشان لطف می کنند و به سخنرانی هایم نیز می آیند، آن هم از فواصل دور و چندصد کیلومتری. چه در ایتالیا و چه در فرانسه. در سفر اخیرم به مراکش نیز البته خود مراکشیها بسیار محبت کردند! کسانی هم که نمی توانند بیایند، با این آثار آشنا هستند. من پیوسته در این سالها در حال رفت و آمد بوده ام. در این بیست و چند سالی که در ایران هستم، سوای مدتی که به دلیل شغل همسرم در مناطق جنگی به سر می بردیم، همیشه حالت مسافر را داشته ام.
    

     چند ماه پیش، ایتالیاییها پیشنهاد کردند یک آنتولوژی دوجانبه ایتالیایی -- ایرانی انجام بدهیم؛ یعنی گزیده آثاری از قرون وسطای ایتالیا تا قرن معاصر را به زبان فارسی برگردانیم و متقابلاً مطالبی از رودکی و حکیم فردوسی و ناصرخسرو تا مثلاً پروین اعتصامی و نیما و سهراب سپهری را به ایتالیایی ترجمه کنیم. بعداً خواهش کردند چون این کار احتمالاً یکی دو سال طول می کشد، عجالتاً آثاری از یکی دو شاعر ایرانی ترجمه کنم. متاسفانه تنها شاعری را که آنها می شناسند، خیام است و خواستار ترجمه رباعیات او شدند. من هم با پدر مشورت کردم و ابیاتی را که به احتمال قوی متعلق به خیام است، به ایتالیایی ترجمه کردم و در سفر اخیر به صورت یک هدیه غیرمنتظره برای مقامات فرهنگی شهر راونا با خود بردم. بیست سروده سهراب سپهری را نیز که احتمالاً برای اولین بار است، به ایتالیایی ترجمه کردم؛ اما می دانید که حدود چهل سال پیش الساندرو بائوزانی مجموعه کوچکی از رباعیات خیام را ترجمه کرده بود. اگر ما با اشعار لطیف و بسیار زیبا و پراحساس سپهری شروع به کار بکنیم، بعد می شود دیگر شاعران ایرانی را هم به آنها شناساند.
    

    اخبار مربوط به فعالیتهای شما و بازتاب آن و از جمله جوایز اخیر، چندان جلوه ای در داخل کشور نکرده، چرا؟
    

     چه بگویم؟ من هر بار که جایزه ای می گیرم، مسئولان محترم مربوطه را در جریان می گذارم؛ اما متأسفانه با واکنش خاصی مواجه نمی شوم. طی این چندسال که مکرر به ایتالیا دعوت شده ام، سفیر ایران حتی حالم را نپرسیده است و نمی داند چه شکل و قیافه ای دارم! در مورد این جایزه نیز سفارت ایران هیچ همکاری نکرد. حتی لایق ندانستند که در جلسه شرکت کنند! من کوشیده ام که به زبانهای غربی به ویژه فرانسوی و ایتالیایی دین و فرهنگ و زبانمان را معرفی کنم و قصد دارم با اولیای دین و بزرگان فرهنگ ایران، چون رودکی، ناصرخسرو، مولوی، فردوسی و حافظ شروع کنم. در این سالها که در ایتالیا سخنرانی می کردم، همواره از حضرت زهرا سلام الله علیها یاد می کردم، به گونه ای که آنها دیگر مقام والای آن حضرت را می شناسند. همیشه در آغاز سخن پس از بسم الله می گفتم:<به نام حضرت مریم عذرا سلام الله علیها و به نام حضرت زهرا سلام الله علیها>. پارسال که به عنوان شهروند افتخاری شهر راونا در ایتالیا انتخاب شدم، به هنگام سخنرانی در جمعی که مقامات عالی رتبه دینی، فرهنگی و سیاسی نیز حضور داشتند، پس از بسم الله، نخست نام مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها را بردم و بعد نام حضرت مریم عذراسلام الله علیها را بردم. مقامات دینی شهر اندکی تعجب کردند. گفتم:<مگر مرا شهروند خودتان نکرده اید؟ تاکنون آثار و اندیشه شما را در کشورم ترویج می کردم و اینک وقت آن است که شما از آثار و اندیشه ما آگاه باشید!>
    

     البته طی سالیان گذشته من از تاریخ اسلام برایشان گفته بودم، به طوری که آنها حضرت علی علیه السلام، حضرت سیدالشهدا و حضرت ابوالفضل علیهماالسلام را می شناسند و اکثر شهروندان راونا از نظر مقامات دینی، فرهنگی و سیاسی تفاوت اعتقادی اهل سنت و شیعیان را می شناسند. باری، سخنرانی آن روز من با چنان استقبالی مواجه شد که روز بعد شهردار، من و پدر و شوهرم را صدا زد و گفت:<می خواهم دو خبر خوب به شما بدهم.> رفتیم نزدش و گفت:<یک خبر خوب اینکه 73 درصد به محبوبیت منِ شهردار اضافه شده که تو را به عنوان شهروند افتخاری انتخاب کرده ام. خبر دوم اینکه 12 درصد مردم شهر به کتابفروشیها رفته اند و قرآن سفارش داده اند تا به مطالعه کتاب آسمانی شما بپردازند و ببینند در قرآن چه آمده است...>
    

    ببینید، با همین کارهای کوچک می شود گامهای بزرگی برداشت. زمینه در ایتالیا بسیار آماده است. ایتالیاییها آن طور که باید و شاید با اسلام آشنایی ندارند، برخلاف فرانسه که به خاطر سوابقش در کشورهای اسلامی و حضور مسلمانان در آنجا، مردم با این مفاهیم آشنا هستند؛ اما ایتالیاییها نه، به همین جهت زمینه کار برای ما بسیار فراهم است؛ درحالی که به فرانسه خیلی کتابها ترجمه شده است. 
    

      

 




دیدگاه ها : نظرات


گفتگو با دکتر فریده مهدوی دامغانی - پارت 1

دوشنبه 27 دی 1389 04:52 ب.ظ

نویسنده : نوشین(عاطفه) داودی

 

 

اشاره: دوم مرداد سال جاری، خانم دکتر مهدوی دامغانی بالاترین نشان لیاقت ایتالیا را که به امضای رئیس جمهور و نخست وزیر این کشور - جرجیو ناپلیتانو و رومانو پرودی - رسیده بود، دریافت کرد؛

 

نشانی که تاکنون به هیچ فرد غیرایتالیایی داده نشده بود، ضمن اینکه در سال 2003 نیز به عنوان مترجم برگزیده جهان، جایزه گرفتند. به همین مناسبت با ایشان گفتگویی کرده ایم که در زیر می خوانید.    
     فریده مهدوی دامغانی هستم، 43 سال سن دارم، نزدیک به 21 سال است که به کار ترجمه اشتغال ورزیده ام و تاکنون به یاری پروردگار بیش از 240کتاب کار کرده ام که یا از مواریث فرهنگی جهان (عمدتاً اروپایی) به فارسی ترجمه می کنم. از جمله کتابهایی که خواندنشان برای محققان، جوانان و مردم ما الزامی است، و یا کتابهایی که درباره مفاهیم دینی، فلسفی و عرفانی است که به کوتاهترین شکل ممکن جوانان را ترغیب می کنند تا ایمان و اعتقادشان را تقویت بکنند و با خداوند ارتباط برقرار کنند. بخش سوم کارم نیز ترجمه آثار منظوم ادبیات غرب (از آمریکای شمالی و لاتین تا اروپا) است.    


    چه زبانهایی ترجمه می کنید؟    
     از زبانهای فرانسوی، انگلیسی، ایتالیایی، اسپانیایی و لاتین، چون زبانهای لاتین را می دانم، خواهی نخواهی با اندکی پرتغالی نیز آشنا هستم، تا حدی که اشعار شاعران بزرگ پرتغال و برزیل را ترجمه کنم. از فارسی هم به زبانهای ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی ترجمه می کنم. هنوز جرات نکرده ام که ترجمه به اسپانیایی را تجربه کنم؛ چون هم اشتغال زیاد می شود و هم رشته کار هم از دست بیرون می رود. متأسفانه عربی نمی دانم و متنهای عربی را به ناچار از فارسی ترجمه می کنم. همین باعث شده است که پدرم پیوسته نگران ترجمه متن هایی باشند که در بخش کارهای دینی به انجام می رسانم! البته امسال قرار است به یاری برخی از عزیزان گرانمایه، طی سه --- چهار ماه به صورت فشرده عربی را نیز بیاموزم.    


    هر فرد تا حد زیادی متأثر از محیط خانوادگی اش است. فضای خانوادگی شما چگونه بود؟    
     پدر بزرگم مرحوم آیت الله شیخ محمدکاظم مهدوی دامغانی است که خداوند روحشان را قرین رحمت سازد! ایشان مایه افتخار خاندان ما هستند و همه فرزندان و نوادگان ایشان فکر می کنیم تمام برکاتی که در زندگی نصیب مان شده، به وجود ایشان بستگی داشته و لطف خداوند این بود که پدربزرگی همچون ایشان داشته ایم. پدرم دکتر احمد مهدوی دامغانی، استاد دانشگاه هاروارد هستند و در مقطع فوق دکتری به زبانهای فارسی، عربی و فرانسوی به اساتید دانشگاه، فقه و کلام و اصول و ادبیات فارسی و عربی و اندیشه مولانا را درس می دهند. ایشان سالهاست که در آمریکا به سرمی برند و تنها در سال 1369 که آخرین فرزندم به دنیا آمد و مصادف با برگزاری "هزاره فردوسی" بود، به ایران آمدند. آن هم به سبب عشق و احترامی که برای فردوسی قائلند. پدر مسحور فردوسی است؛ به قول ایشان حضرت حکیم فردوسی و ایشان را قطعاً شاعری مسلمان و مفتخر به شیعه بودن می دانند. ما هنوز هم اجازه نداریم بگوییم فردوسی، باید بگوییم حضرت حکیم فردوسی! عموی اولم مرحوم آیت الله محمدرضا مهدوی دامغانی بودند، عموی بزرگوار دیگرم آقای دکتر محمود مهدوی هستند با انبوهی از ترجمه های گرانقدر؛ از جمله "روضه الواعظین" که من دوست دارم به فرانسه ترجمه کنم. و فکر می کنم یکی از بهترین کتابهایی است که همه باید در کتابخانه داشته باشند و دست کم سالی دو بار مرورش کنند. کتاب دیگرشان ترجمه جلوه های تاریخ در "شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید" است، دیگری ترجمه دایره المعارف "نهایه الارب" است. "توابین" و "دلایل النبوه" و... از دیگر آثار ایشان است. خواهرم بیش از سی سال است که درآمریکا به سر می برد و دکتری بیوشیمی دارد و در یک شرکت عظیم داروسازی ریاست بخش مهمی را عهده دار است. برادرم دکتری معماری و شهرسازی دارد و مقیم فرانسه است. او چند سال پیش به ایران آمد و خدمات معماری زیادی به انجام رساند (به ویژه در مناطق جنگی). شوهرم خلبان است و تا چندی پیش معاون استاندارد سازمان هواپیمایی کشور بود. سه فرزند دارم: فرید 22 ساله که تا به حال سه کتاب از جبران خلیل جبران ترجمه کرده؛ دخترم نسیم18 سال دارد و برنده انواع و اقسام جوایز ادبی / فرهنگی و دینی شده و به لطف خدا در هر چه المپیاد و مسابقه علمی و ادبی بوده، نفر اول شده است؛ پسر کوچکم سیدمهدی نیز 16 سال دارد. بنده همسر سید هستم و خودم نیز از سمت مادری نوه پیغمبر اکرم صلوات الله علیه هستم. گرچه مادر پدرم نیز سید بوده اند، ولی پدر از سمت آقابزرگم مرحوم حضرت آیت الله مهدوی دامغانی سید محسوب نمی شوند.
    

    کجا و در چه رشته ای تحصیل کرده اید؟
    

     تمام دوران کودکی در فرانسه، انگلیس وایتالیا و اسپانیا و سایر کشورهای دنیا حضور داشتم و در آنجاها درس خواندم. در کشورهای دیگر هم می چرخیدیم؛ پدر و مادرم بسیار سفردوست بودند و در شهرهای مختلف دارای خانه و زندگی بودیم. اینها سبب شد که در چند جا تحصیل کنم. دکتری ادبیات اروپا را دارم و تخصصم "قرون وسطی" است. ادبیات اروپا مراحل گوناگونی دارد و من از کودکی به خاطر وجود پدر عزیزم، مجذوب کتابهای کلاسیک بودم؛ چون ایشان ما را به خواندن کتابهای کلاسیک و سنگین ترغیب می کردند؛ مثلاً "جنگ و صلح" تولستوی را در نه سالگی خواندم و متن فرانسوی "کمدی الهی" دانته را در چهارده سالگی تمام کردم. با اینکه در فرانسه درس می خواندم، پدر کتابهایی مانند جامع التمثیل، چهل طوطی، چهل درویش، هزار و یک شب، اسکندرنامه و امیرارسلان رومی و... را برایم می فرستاد و من اینها را می خواندم و مطالعه آنها برایم سخت نبود؛ اما الان برای جوانها دشوار است. به دلیل همین جوایزی که گرفتم، توانستم مراحل درسی دوره دکتری را بسیار سریعتر بگذرانم. این هم از الطافی است که حضرت زهرا سلام الله علیها نسبت به من ابراز داشته اند. در زندگی هرچه دارم، پس از خدا، از آن بانوی بزرگوار و حضرت مریم عذراء سلام الله علیهماست و بس! در محیط های علمی اروپا وقتی می بینند کسی واقعاً دارد کارهای فرهنگی و به ویژه آکادمیک کلاسیک انجام می دهد، کافی است در "گوگل" جستجو کنند و کارهای متعدد او را ببینند، آن وقت راه را برایش باز می کنند و دوران تحصیل را فشرده تر می کنند، بی آنکه اصراری بر حضور فرد داشته باشند. پایان نامه دکتری رانیز درباره دانته و کمدی الهی نوشتم.
    

    انگیزه شما در ترجمه متون چیست؟
    

     هر کتابی را که ترجمه کرده ام، وقتی که برای بار نخست می خواندم، آنقدر دوست شان می داشتم که دلم نمی آمد دیگران از آن بهره مند نشوند! دوست داشتم وقتی کتابی را می خوانم یا پیشتر خوانده ام، فرزندان و خانواده ام نیز آن را بشناسند؛ این امر درست همچون سنگی است که در آب می اندازیم و دایره ای ایجاد می کند که هر لحظه بزرگ و بزرگتر می شود، اول به فکر خانواده بودم، بعد دوستان، بعد کم کم این اندیشه در من شکل گرفت که کاش بیشتر مردم ایران را از بهترین کتابهایی که در دنیاهست، آگاه سازم و لذا این کار را انجام دادم. انگیزه دیگر این بود که وقتی به ایران آمدم، مشاهده کردم بسیاری از کتابهایی که نوجوانان غربی و حتی آسیایی با آنها آشنایی دارند، برای جوانان ما ناشناخته است. از این رو با خودم عهد بستم و از خدا یاری خواستم که این کتابها را به فارسی ترجمه کنم و همیشه مقصود اولیه ام دانشجویان هستند که اینها را بخوانند و پشتوانه فرهنگی شان محکم شود تا بتوانند در برابر موج فرهنگی عجیبی که کشور ما را دربر گرفته بایستند؛ موجی که شاید بسیاری از جوانان ندانند که بازیچه اش قرار گرفته اند.برخی کتابهایی که ترجمه کرده ام، عرفانی و دینی است و این ب فضای خانوادگی ام برمی گردد که در آن بزرگ شده ام. اروپاییان می گویند عده ای هستند که معتقدند و عمل نمی کنند، عده ای دیگر معتقدند و عمل می کنند. من به یاری پروردگار کوشیده ام در طول زندگی جزء گروه دوم باشم. چه آن زمانی که در انگلستان زندگی می کردم و چه آن زمان که در فرانسه یا هرکجای دیگر بودم، سایه پدر بالای سر ما بود و طبیعتاً تمام کارهای دینی ام را انجام می دادم؛ مثل نماز، تلاوت زیارت عاشورا و بسیاری کارهای دیگر؛ اما متاسفانه به دلیل یک بیماری گوش درونی از روزه داری محرومم. من یادم نمی آید که آبی خورده باشم و سلام بر حسین شهید نگفته باشم. این چیزی است که در وجودمان هست. برای من که بیشتر در خارج از ایران به سر می برم، می بینم که در قرن کنونی و دهه 80 و 90 میلادی، میزان اعتقادات مردم روز به روز کمتر می شود و لذا دوست دارم که مردم به خداشناسی و خدا دوستی ترغیب شوند و کارهایی که موجب خشنودی خداوند است، انجام دهند. به همین سبب به ترجمه این کتابها روی آورده ام. جوانهای ما شاید وقت و حوصله چندانی نداشته باشند که سراغ متون عربی بروند، بنابراین باید کتابهایی پیدا بکنیم که آنها بدانند چارچوب مدرن دارد و همزمان آن اصول و اندیشه ناب و کهن در آن موجود است. اینکه چگونه با خدا ارتباط برقرار کنیم و اتصالمان قویتر شود، اما در یک قالب جدید.
    

    
    

    اولین کتابی که ترجمه کردید، چه بود؟
    

     اولین کتابی که ترجمه کردم، حدوداً 24 ساله بودم، گستاخی زیادی به خرج دادم و سراغ کتابی هفت جلدی رفتم. این کتاب برنده جایزه گُنکور فرانسه و مدیسی ایتالیا شده بود و داستان بسیار زیبای جنگ صدساله فرانسه و انگلستان است در قرون وسطی که من ادبیات آن دوران را بسیار دوست می دارم. داستان اینکه چگونه شخصیتی مانند ژاندارک شکل گرفت و تاریخ فرانسه را دستخوش دگرگونی کرد و بدین واسطه انگلستان چه زیانهایی که متحمل نشد؛ اما متاسفانه ناشر، این مجموعه را با نهایت ناجوانمردی نگه داشته و به چاپ آن نیز اقدام نورزید. تنها توانستم جلد اول و دوم را به یاری وزیر محترم سابق فرهنگ و ارشاد پس بگیرم و وزارت ارشاد نیز آن را چاپ کرد؛ اما جلدهای دیگر همچنان در دست ناشر مانده است.
    

    شما بیشتربا ترجمه کمدی الهی دانته شناخته شده اید. چه دلیلی داشت که سراغ دانته بروید؟
    

     ما ایرانیها عادت داریم که شاعر یا استاد معنوی خویش را براساس اندیشه ای عرفانی و با عاطفه ای ایرانی برای خود پیدا کنیم و برگزینیم. یکی حافظ را دوست دارد، یکی به مولانا گرایش پیدا می کند، یکی شمس و ناصر خسرو را و... من چون در ایران بزرگ نشدم و با شاعران و اندیشمندان ایرانی دیر آشنا شدم، طبیعتاً تحت تاثیر اندیشه اروپایی قرار گرفتم و در آنجا می دانید که دانته به عنوان "شاعر شاعران" مطرح است و کسی به مقام ارزشمند او نمی رسد. تمام شاعران و نویسندگان از قرن چهاردهم به بعد --- اعم از انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، ایتالیایی و حتی نویسندگان آمریکایی قرن نوزدهم به بعد تا معاصر مانند اِزرا پون-د (EZRA POUND)، ویتم-ن WHITMAN))و غیره -- تحت تأثیر او هستند، حتی جبران خلیل جبران که نویسنده ای لبنانی است، نیز تحت تأثیر او قرار داشته است؛ لذا تعجب برانگیز نبود که من هم به او چشم دوخته باشم و او را تحسین کنم. من از کودکی با خود می گفتم که اگر روزی شاعر، نویسنده یا مترجم بشوم، اولین کارم درباره دانته خواهد بود، که البته این طور نشد؛ حدوداً نودمین یا صدمین کارم بالاخره ترجمه اثر او بود.
    
    کمدی الهی سالها پیش ترجمه شده بود. چه ضرورتی داشت که دوباره ترجمه شود؟
    

     شجاع الدین شفا "کمدی الهی" دانته را نه از روی متن اصلی، بلکه از روی ترجمه فرانسوی به فارسی برگرداند و بزرگترین جفایی که در حق دانته کرد، این است که "سه بندی"های او را نادیده گرفت. هرکس که بخواهد کمدی الهی را -- به هر زبانی که باشد-- با متن اصلی مقایسه بکند، باید شماره بندها را داشته باشد؛ اما در متن شفا این مهم رعایت نشده و خواننده نمی داند در کدام بخش است! در حالی که خود دانته تمام سرودها را شماره گذاری دقیق کرده است و این کمترین کوشید در ترجمه خود همین کار را با دقت و وسواس رعایت کند. مضافاً که شفا تنها خواست یک کار تبلیغاتی انجام دهد نه اینکه در عمق متن برود. دانته را باید سالها شناخت و بعد سراغ ترجمه اش رفت. من پیش از اینکه دست به کار شوم، حدود پانزده هزار صفحه درباره دانته خواندم و بعد هم حدود 900 صفحه پیشگفتار گذاشتم وحدود هزار صفحه توضیح دارم. اشکال دیگر ترجمه شفا اغلاط فراوانی است که بر خواننده پنهان می ماند؛ مثلاً دانته در جایی می فرماید: "هزاران راهب از پلکانی بی شمار صعود کردند." در صورتی که ایشان ترجمه کرده اند: "راهبانی بی شمار از هزاران پلکان صعود کردند." خواننده می خواند و متوجه نمی شود، اما آنها که دانته را می شناسند، متوجه می شوند. البته من امسال یا سال آینده برآنم که دو مرتبه در متن خویش بازنگری کنم؛ چون هر متنی باید هرچند سال یکبار بازنگری شود. من آن زمان سی ساله بودم و اکنون چهل و چند ساله ام و تجربه ام بیشتر شده است! 
    




دیدگاه ها : نظرات


معرفی

دوشنبه 20 دی 1389 04:17 ب.ظ

نویسنده : نوشین(عاطفه) داودی

معرفی دکتر مهدوی دامغانی

 

 

 

محمود مهدوی دامغانی 17 -

 

 

 

 

استاد محمود مهدوی دامغانی متولد فرزند مرحوم آیت اله محمدکاظم مهدوی دامغانی سال 1315 در مشهد به دنیا آمدند. به رسم آن روزگار از سن 5 تا 7 سالگی در محضر بانوی دین باور معصومه حدیدی عرب به آموختن قرآن و صد کلمه امام علی(ع)  پرداخت. سال 1353 و پس از اتمام تحصیلات متوسطه به تهران رفت و لیسانس ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران دریافت کرد و تا سال 1346 با موفقیت دوره های کارشناسی ارشد و دکتری خود را در همین دانشگاه گذرانید و پس از مراجعت به مشهد تا 1361 به عنوان استادیار و دانشیار در دانشکده های الهیات، ادبیات و علوم دانشگاه فردوسی مشهد به تدریس و نگارش مقالات دینی وادبی در مجله های مکتب اسلام، آستان قدس رضوی، الهیات و معارف اسلامی و یادنامه های بزرگانی چون بیهقی، سرگرم بود و سرانجام در آبان 1361 به تشخیص برخی از گردانندگان دانشگاه مشهد با تنزل رتبه و مرتبه، بازنشسته شد.

 

وی از آن زمان با جدیت کار پژوهش و ترجمه را آغاز کرد و تا کنون افزون بر 18 هزار صفحه متون کهن زبان و ادبیات عرب را ترجمه کرده است و در سال 1385برای ترجمه مغازی واقدی جایزه کتاب سال را دریافت داشته اند. برخی از آثار او عبارتند از:

 

- ترجمه دو جلدی مغازی محمدبن واقدی با نام تاریخ جنگ های پیامبر اسلام(ص)

 

- ترجمه دو جلد از کتاب دلائل النبوه محدث بزرگ احمدبن حسین بیهقی

 

- ترجمه 10 جلد از کتاب نهایه الارب فی فنون الادب(بخش سیره و تاریخ اسلام تا آغاز حکومت عباسی)

 

- ترجمه اخبار الاطوال ابوحنیفه دینوری

 

- ترجمه کتاب الجمل شیخ مفید با نام نبرد جمل

 

- ترجمه کتاب روضه الواعضین اثر فتال نیشابوری

 

- ترجمه کتاب شمائل النبی اثر ابوعیسی ترمذی

 

- ترجمه کتاب المعیار و الموازنه اثر ابوجعفر اسکافی

 

- ترجمه مباحث اجتماعی و تاریخی شرح ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه در 8 جلد

 

- ترجمه کتاب اخبار مکه ابوالوالید ازرقی

 

- ترجمه کتاب الوثاق گردآوری دانشمند پاکستانی

 

- ترجمه کتاب التوابین مقدسی با نام توبه کنندگان

 

- ترجمه کتاب طبقات محمدبن سعد بن منبع در 8 جلد

 

- ترجمه کتاب مقتل علی ابن ابی طالب

 

- ترجمه کتاب الغدیر شیخ محمدرضا فرج الله

 

 

 

 

 

 

 

 




دیدگاه ها : نظرات