تبلیغات
بزرگمرد : دکتر محمود مهدوی دامغانی - گفتگو با دکتر فریده مهدوی دامغانی - پارت 1
همه قبیله ی من عالمان دین بودند / مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

گفتگو با دکتر فریده مهدوی دامغانی - پارت 1

دوشنبه 27 دی 1389 04:52 ب.ظ

نویسنده : نوشین(عاطفه) داودی

 

 

اشاره: دوم مرداد سال جاری، خانم دکتر مهدوی دامغانی بالاترین نشان لیاقت ایتالیا را که به امضای رئیس جمهور و نخست وزیر این کشور - جرجیو ناپلیتانو و رومانو پرودی - رسیده بود، دریافت کرد؛

 

نشانی که تاکنون به هیچ فرد غیرایتالیایی داده نشده بود، ضمن اینکه در سال 2003 نیز به عنوان مترجم برگزیده جهان، جایزه گرفتند. به همین مناسبت با ایشان گفتگویی کرده ایم که در زیر می خوانید.    
     فریده مهدوی دامغانی هستم، 43 سال سن دارم، نزدیک به 21 سال است که به کار ترجمه اشتغال ورزیده ام و تاکنون به یاری پروردگار بیش از 240کتاب کار کرده ام که یا از مواریث فرهنگی جهان (عمدتاً اروپایی) به فارسی ترجمه می کنم. از جمله کتابهایی که خواندنشان برای محققان، جوانان و مردم ما الزامی است، و یا کتابهایی که درباره مفاهیم دینی، فلسفی و عرفانی است که به کوتاهترین شکل ممکن جوانان را ترغیب می کنند تا ایمان و اعتقادشان را تقویت بکنند و با خداوند ارتباط برقرار کنند. بخش سوم کارم نیز ترجمه آثار منظوم ادبیات غرب (از آمریکای شمالی و لاتین تا اروپا) است.    


    چه زبانهایی ترجمه می کنید؟    
     از زبانهای فرانسوی، انگلیسی، ایتالیایی، اسپانیایی و لاتین، چون زبانهای لاتین را می دانم، خواهی نخواهی با اندکی پرتغالی نیز آشنا هستم، تا حدی که اشعار شاعران بزرگ پرتغال و برزیل را ترجمه کنم. از فارسی هم به زبانهای ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی ترجمه می کنم. هنوز جرات نکرده ام که ترجمه به اسپانیایی را تجربه کنم؛ چون هم اشتغال زیاد می شود و هم رشته کار هم از دست بیرون می رود. متأسفانه عربی نمی دانم و متنهای عربی را به ناچار از فارسی ترجمه می کنم. همین باعث شده است که پدرم پیوسته نگران ترجمه متن هایی باشند که در بخش کارهای دینی به انجام می رسانم! البته امسال قرار است به یاری برخی از عزیزان گرانمایه، طی سه --- چهار ماه به صورت فشرده عربی را نیز بیاموزم.    


    هر فرد تا حد زیادی متأثر از محیط خانوادگی اش است. فضای خانوادگی شما چگونه بود؟    
     پدر بزرگم مرحوم آیت الله شیخ محمدکاظم مهدوی دامغانی است که خداوند روحشان را قرین رحمت سازد! ایشان مایه افتخار خاندان ما هستند و همه فرزندان و نوادگان ایشان فکر می کنیم تمام برکاتی که در زندگی نصیب مان شده، به وجود ایشان بستگی داشته و لطف خداوند این بود که پدربزرگی همچون ایشان داشته ایم. پدرم دکتر احمد مهدوی دامغانی، استاد دانشگاه هاروارد هستند و در مقطع فوق دکتری به زبانهای فارسی، عربی و فرانسوی به اساتید دانشگاه، فقه و کلام و اصول و ادبیات فارسی و عربی و اندیشه مولانا را درس می دهند. ایشان سالهاست که در آمریکا به سرمی برند و تنها در سال 1369 که آخرین فرزندم به دنیا آمد و مصادف با برگزاری "هزاره فردوسی" بود، به ایران آمدند. آن هم به سبب عشق و احترامی که برای فردوسی قائلند. پدر مسحور فردوسی است؛ به قول ایشان حضرت حکیم فردوسی و ایشان را قطعاً شاعری مسلمان و مفتخر به شیعه بودن می دانند. ما هنوز هم اجازه نداریم بگوییم فردوسی، باید بگوییم حضرت حکیم فردوسی! عموی اولم مرحوم آیت الله محمدرضا مهدوی دامغانی بودند، عموی بزرگوار دیگرم آقای دکتر محمود مهدوی هستند با انبوهی از ترجمه های گرانقدر؛ از جمله "روضه الواعظین" که من دوست دارم به فرانسه ترجمه کنم. و فکر می کنم یکی از بهترین کتابهایی است که همه باید در کتابخانه داشته باشند و دست کم سالی دو بار مرورش کنند. کتاب دیگرشان ترجمه جلوه های تاریخ در "شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید" است، دیگری ترجمه دایره المعارف "نهایه الارب" است. "توابین" و "دلایل النبوه" و... از دیگر آثار ایشان است. خواهرم بیش از سی سال است که درآمریکا به سر می برد و دکتری بیوشیمی دارد و در یک شرکت عظیم داروسازی ریاست بخش مهمی را عهده دار است. برادرم دکتری معماری و شهرسازی دارد و مقیم فرانسه است. او چند سال پیش به ایران آمد و خدمات معماری زیادی به انجام رساند (به ویژه در مناطق جنگی). شوهرم خلبان است و تا چندی پیش معاون استاندارد سازمان هواپیمایی کشور بود. سه فرزند دارم: فرید 22 ساله که تا به حال سه کتاب از جبران خلیل جبران ترجمه کرده؛ دخترم نسیم18 سال دارد و برنده انواع و اقسام جوایز ادبی / فرهنگی و دینی شده و به لطف خدا در هر چه المپیاد و مسابقه علمی و ادبی بوده، نفر اول شده است؛ پسر کوچکم سیدمهدی نیز 16 سال دارد. بنده همسر سید هستم و خودم نیز از سمت مادری نوه پیغمبر اکرم صلوات الله علیه هستم. گرچه مادر پدرم نیز سید بوده اند، ولی پدر از سمت آقابزرگم مرحوم حضرت آیت الله مهدوی دامغانی سید محسوب نمی شوند.
    

    کجا و در چه رشته ای تحصیل کرده اید؟
    

     تمام دوران کودکی در فرانسه، انگلیس وایتالیا و اسپانیا و سایر کشورهای دنیا حضور داشتم و در آنجاها درس خواندم. در کشورهای دیگر هم می چرخیدیم؛ پدر و مادرم بسیار سفردوست بودند و در شهرهای مختلف دارای خانه و زندگی بودیم. اینها سبب شد که در چند جا تحصیل کنم. دکتری ادبیات اروپا را دارم و تخصصم "قرون وسطی" است. ادبیات اروپا مراحل گوناگونی دارد و من از کودکی به خاطر وجود پدر عزیزم، مجذوب کتابهای کلاسیک بودم؛ چون ایشان ما را به خواندن کتابهای کلاسیک و سنگین ترغیب می کردند؛ مثلاً "جنگ و صلح" تولستوی را در نه سالگی خواندم و متن فرانسوی "کمدی الهی" دانته را در چهارده سالگی تمام کردم. با اینکه در فرانسه درس می خواندم، پدر کتابهایی مانند جامع التمثیل، چهل طوطی، چهل درویش، هزار و یک شب، اسکندرنامه و امیرارسلان رومی و... را برایم می فرستاد و من اینها را می خواندم و مطالعه آنها برایم سخت نبود؛ اما الان برای جوانها دشوار است. به دلیل همین جوایزی که گرفتم، توانستم مراحل درسی دوره دکتری را بسیار سریعتر بگذرانم. این هم از الطافی است که حضرت زهرا سلام الله علیها نسبت به من ابراز داشته اند. در زندگی هرچه دارم، پس از خدا، از آن بانوی بزرگوار و حضرت مریم عذراء سلام الله علیهماست و بس! در محیط های علمی اروپا وقتی می بینند کسی واقعاً دارد کارهای فرهنگی و به ویژه آکادمیک کلاسیک انجام می دهد، کافی است در "گوگل" جستجو کنند و کارهای متعدد او را ببینند، آن وقت راه را برایش باز می کنند و دوران تحصیل را فشرده تر می کنند، بی آنکه اصراری بر حضور فرد داشته باشند. پایان نامه دکتری رانیز درباره دانته و کمدی الهی نوشتم.
    

    انگیزه شما در ترجمه متون چیست؟
    

     هر کتابی را که ترجمه کرده ام، وقتی که برای بار نخست می خواندم، آنقدر دوست شان می داشتم که دلم نمی آمد دیگران از آن بهره مند نشوند! دوست داشتم وقتی کتابی را می خوانم یا پیشتر خوانده ام، فرزندان و خانواده ام نیز آن را بشناسند؛ این امر درست همچون سنگی است که در آب می اندازیم و دایره ای ایجاد می کند که هر لحظه بزرگ و بزرگتر می شود، اول به فکر خانواده بودم، بعد دوستان، بعد کم کم این اندیشه در من شکل گرفت که کاش بیشتر مردم ایران را از بهترین کتابهایی که در دنیاهست، آگاه سازم و لذا این کار را انجام دادم. انگیزه دیگر این بود که وقتی به ایران آمدم، مشاهده کردم بسیاری از کتابهایی که نوجوانان غربی و حتی آسیایی با آنها آشنایی دارند، برای جوانان ما ناشناخته است. از این رو با خودم عهد بستم و از خدا یاری خواستم که این کتابها را به فارسی ترجمه کنم و همیشه مقصود اولیه ام دانشجویان هستند که اینها را بخوانند و پشتوانه فرهنگی شان محکم شود تا بتوانند در برابر موج فرهنگی عجیبی که کشور ما را دربر گرفته بایستند؛ موجی که شاید بسیاری از جوانان ندانند که بازیچه اش قرار گرفته اند.برخی کتابهایی که ترجمه کرده ام، عرفانی و دینی است و این ب فضای خانوادگی ام برمی گردد که در آن بزرگ شده ام. اروپاییان می گویند عده ای هستند که معتقدند و عمل نمی کنند، عده ای دیگر معتقدند و عمل می کنند. من به یاری پروردگار کوشیده ام در طول زندگی جزء گروه دوم باشم. چه آن زمانی که در انگلستان زندگی می کردم و چه آن زمان که در فرانسه یا هرکجای دیگر بودم، سایه پدر بالای سر ما بود و طبیعتاً تمام کارهای دینی ام را انجام می دادم؛ مثل نماز، تلاوت زیارت عاشورا و بسیاری کارهای دیگر؛ اما متاسفانه به دلیل یک بیماری گوش درونی از روزه داری محرومم. من یادم نمی آید که آبی خورده باشم و سلام بر حسین شهید نگفته باشم. این چیزی است که در وجودمان هست. برای من که بیشتر در خارج از ایران به سر می برم، می بینم که در قرن کنونی و دهه 80 و 90 میلادی، میزان اعتقادات مردم روز به روز کمتر می شود و لذا دوست دارم که مردم به خداشناسی و خدا دوستی ترغیب شوند و کارهایی که موجب خشنودی خداوند است، انجام دهند. به همین سبب به ترجمه این کتابها روی آورده ام. جوانهای ما شاید وقت و حوصله چندانی نداشته باشند که سراغ متون عربی بروند، بنابراین باید کتابهایی پیدا بکنیم که آنها بدانند چارچوب مدرن دارد و همزمان آن اصول و اندیشه ناب و کهن در آن موجود است. اینکه چگونه با خدا ارتباط برقرار کنیم و اتصالمان قویتر شود، اما در یک قالب جدید.
    

    
    

    اولین کتابی که ترجمه کردید، چه بود؟
    

     اولین کتابی که ترجمه کردم، حدوداً 24 ساله بودم، گستاخی زیادی به خرج دادم و سراغ کتابی هفت جلدی رفتم. این کتاب برنده جایزه گُنکور فرانسه و مدیسی ایتالیا شده بود و داستان بسیار زیبای جنگ صدساله فرانسه و انگلستان است در قرون وسطی که من ادبیات آن دوران را بسیار دوست می دارم. داستان اینکه چگونه شخصیتی مانند ژاندارک شکل گرفت و تاریخ فرانسه را دستخوش دگرگونی کرد و بدین واسطه انگلستان چه زیانهایی که متحمل نشد؛ اما متاسفانه ناشر، این مجموعه را با نهایت ناجوانمردی نگه داشته و به چاپ آن نیز اقدام نورزید. تنها توانستم جلد اول و دوم را به یاری وزیر محترم سابق فرهنگ و ارشاد پس بگیرم و وزارت ارشاد نیز آن را چاپ کرد؛ اما جلدهای دیگر همچنان در دست ناشر مانده است.
    

    شما بیشتربا ترجمه کمدی الهی دانته شناخته شده اید. چه دلیلی داشت که سراغ دانته بروید؟
    

     ما ایرانیها عادت داریم که شاعر یا استاد معنوی خویش را براساس اندیشه ای عرفانی و با عاطفه ای ایرانی برای خود پیدا کنیم و برگزینیم. یکی حافظ را دوست دارد، یکی به مولانا گرایش پیدا می کند، یکی شمس و ناصر خسرو را و... من چون در ایران بزرگ نشدم و با شاعران و اندیشمندان ایرانی دیر آشنا شدم، طبیعتاً تحت تاثیر اندیشه اروپایی قرار گرفتم و در آنجا می دانید که دانته به عنوان "شاعر شاعران" مطرح است و کسی به مقام ارزشمند او نمی رسد. تمام شاعران و نویسندگان از قرن چهاردهم به بعد --- اعم از انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، ایتالیایی و حتی نویسندگان آمریکایی قرن نوزدهم به بعد تا معاصر مانند اِزرا پون-د (EZRA POUND)، ویتم-ن WHITMAN))و غیره -- تحت تأثیر او هستند، حتی جبران خلیل جبران که نویسنده ای لبنانی است، نیز تحت تأثیر او قرار داشته است؛ لذا تعجب برانگیز نبود که من هم به او چشم دوخته باشم و او را تحسین کنم. من از کودکی با خود می گفتم که اگر روزی شاعر، نویسنده یا مترجم بشوم، اولین کارم درباره دانته خواهد بود، که البته این طور نشد؛ حدوداً نودمین یا صدمین کارم بالاخره ترجمه اثر او بود.
    
    کمدی الهی سالها پیش ترجمه شده بود. چه ضرورتی داشت که دوباره ترجمه شود؟
    

     شجاع الدین شفا "کمدی الهی" دانته را نه از روی متن اصلی، بلکه از روی ترجمه فرانسوی به فارسی برگرداند و بزرگترین جفایی که در حق دانته کرد، این است که "سه بندی"های او را نادیده گرفت. هرکس که بخواهد کمدی الهی را -- به هر زبانی که باشد-- با متن اصلی مقایسه بکند، باید شماره بندها را داشته باشد؛ اما در متن شفا این مهم رعایت نشده و خواننده نمی داند در کدام بخش است! در حالی که خود دانته تمام سرودها را شماره گذاری دقیق کرده است و این کمترین کوشید در ترجمه خود همین کار را با دقت و وسواس رعایت کند. مضافاً که شفا تنها خواست یک کار تبلیغاتی انجام دهد نه اینکه در عمق متن برود. دانته را باید سالها شناخت و بعد سراغ ترجمه اش رفت. من پیش از اینکه دست به کار شوم، حدود پانزده هزار صفحه درباره دانته خواندم و بعد هم حدود 900 صفحه پیشگفتار گذاشتم وحدود هزار صفحه توضیح دارم. اشکال دیگر ترجمه شفا اغلاط فراوانی است که بر خواننده پنهان می ماند؛ مثلاً دانته در جایی می فرماید: "هزاران راهب از پلکانی بی شمار صعود کردند." در صورتی که ایشان ترجمه کرده اند: "راهبانی بی شمار از هزاران پلکان صعود کردند." خواننده می خواند و متوجه نمی شود، اما آنها که دانته را می شناسند، متوجه می شوند. البته من امسال یا سال آینده برآنم که دو مرتبه در متن خویش بازنگری کنم؛ چون هر متنی باید هرچند سال یکبار بازنگری شود. من آن زمان سی ساله بودم و اکنون چهل و چند ساله ام و تجربه ام بیشتر شده است! 
    




دیدگاه ها : نظرات