تبلیغات
بزرگمرد : دکتر محمود مهدوی دامغانی - گفتگو با دکتر فریده مهدوی دامغانی - پارت 2
همه قبیله ی من عالمان دین بودند / مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

گفتگو با دکتر فریده مهدوی دامغانی - پارت 2

دوشنبه 27 دی 1389 04:56 ب.ظ

نویسنده : نوشین(عاطفه) داودی

    تا به حال چه جوایزی گرفته اید؟
    

     اولین جایزه ای که گرفتم، سال 1376 بود که به عنوان پرکارترین بانوی مترجم ایران شناخته شدم. سالهای بعد نیز پشت سر هم برنده شدم: 77، 78، 79 که ما در خوزستان بودیم. در سال 79 نیز از سوی دفتر مقام معظم رهبری به عنوان بانوی مترجم ایران لوح تقدیر دریافت کردم. و هر سال جایزه ای به این جانب اعطا می شد. در سال 78 خانم زهرا شجاعی--- مشاور رئیس جمهور وقت --- نشان بانوی نمونه ایران را به من دادند. در سال 79 به خاطر چاپ کمدی الهی، به عنوان ناشر برگزیده نمایشگاه بین المللی کتاب انتخاب شدم. از سال 2000 تا 2006 حدود 19 جایزه خارجی گرفتم: چندین مدال طلا، چندین نشان افتخار، از شهرهای راونا و فلورانس ایتالیا و نیز نشان لیاقت گرفتم. اخیراً هم از رئیس جمهور ایتالیابالاترین نشان لیاقت کشور ایتالیا را گرفتم. در سال 2003 به عنوان "مترجم سال جهان" انتخاب شدم. این کار نیز در ایتالیا برگزار می شود و "جایزه جهانی مُن سلیچه " (Monselice) نام دارد و تقریباً معادل جایزه "پولیتزر" آمریکا و "گنکور" فرانسه است. من در این همایش، ترجمه کمدی الهی و ترجمه اشعار "ارژیو مونتاله" رادادم که یکی از بزرگترین شاعران معاصران ایتالیاست و برنده جایزه نوبل 1975 شده است. آنها نیز این کتابها را نزد عده ای از استادان زبان و ادبیات فارسی و شرق شناسان در شهرهای مختلف ایتالیا فرستادند تا داوری کنند. وقتی که خبر دادند جزو سه فینالیست آخر شده ام، خوشحال شدم؛ چون صدها نفر از سراسر دنیا در این آزمون فرهنگی شرکت می کنند و دوستان قرار بود جواب را روز 27 اردیبهشت به من بدهند که بالاخره از بین این سه نفرانتخاب شده ام یانه. من خواهش کردم که جواب را روز بعدش به من بدهند که مصادف باعید مبعث حضرت رسول اکرم(ص) بود؛ چون می خواستم در این روز حضرت پیغمبر صلوات الله علیه به من جایزه بدهند که همین طور هم شد و ما رفتیم ایتالیا و بسیار مورد قدردانی قرار گرفتیم. این جایزه درهای زیادی به روی من گشود؛ از جمله اینکه شهرهای مختلف ایتالیا و ناشران بزرگ آن سرزمین پیشنهادهای گوناگون کاری دادند. در نتیجه سه چهار کتاب دادند که یکی برنده جایزه هم شده بود، به نام تئودرا، ملکه بیزانس، کتاب سه جلدی اسکندر را هم دادند که ترجمه اش کردم. بعد رئیس روابط عمومی شهر راونا آقای دکتر والتر دلا منیکا (WALTER DELLA MONICA) پیشنهاد کردند که اشعار شاعران دیگر را ترجمه کنم که من دیگر پشت سرهم مشغول کار درباره آنهایی شدم که خود ایتالیایی ها به ارزش فرهنگی آنها آگاه بودند و هستند، و البته جوایز گوناگونی هم برایم به ارمغان آورد.
    

     در سال 2004 شهر فلورانس بالاترین نشان لیاقت را که نشان زرین فیورینو Fiorino))است، و به معنی <گل کوچک فلورانس> است به من دادند. این جایزه را تاکنون به افراد معدودی داده اند. چندین نوبت نیز مدال زرین شهر راونا را گرفته ام؛ همچنین مدال انجمن دانته، نیز مدال انجمن دانته آلیگیه ری (DANTE ALIGHIERI)،... دو جایزه ای نیز که اخیراً گرفته ام، بیست و یکمی و بیست و دومین جایزه هستند. یکی نشان لیاقت است و دیگری مدال انجمن دانته است به مناسبت کتاب "پیرامون سلطنت" که در طول این هفتصد سال به زبان انگلیسی تنها دو ترجمه و به زبان فرانسوی فقط سه ترجمه دارد. هیچ یک از این کتابها که از دانته ترجمه کرده ام، در خاورمیانه و خاوردور به کره ای، ژاپنی، اردو، ترکی، هندی و... ترجمه نشده است و در نتیجه به عنوان کتاب مرجع به شمار می روند. به مناسبت ترجمه "پیرامون سلطنت" برنده مدال شدم. از بهترین جوایزی که تا به حال گرفتم، جایزه ای بود که سال گذشته نصیبم شد. مقام معظم رهبری همواره نهایت لطف را در حقم کرده اند و پارسال رفتنم به مکه، به لطف ایشان بود. روز وفات حضرت زهرا سلام الله علیها برنامه ای در تلویزیون داشتم که مجری از من پرسید: <دوست دارید در کجا از دنیا بروید؟> گفتم: <در مدینه". ایشان پرسید: <تا به حال به مکه مشرف شده اید؟> گفتم:<نه والله، من در ایران و خارج از ایران جوایز متعددی دریافت کرده ام؛ لیکن هیچ کس تاکنون مرا به مکه نفرستاده است!> ظاهراً مقام معظم رهبری مطلع می گردند و دستور اعزام این کمترین را به مکه مکرمه می دهند. روز بعد، عده زیادی با من تماس گرفتند و گفتند که: همان مجری محترم اعلام کرده است که از دفتر مقام معظم رهبری تماس گرفته اند که:<مهدوی را در عرض یک هفته به مکه می فرستیم.> و خوشبختانه در ماه رجب مشرف شدم و در هر طوافی که می کردم، ایشان را دعا می کردم و همان جا گفتم:<خدایا، از این رجب تارجب سال بعد قلمم فقط در معرفی آثار شیعه به کار گرفته شود، با این اجازه که در رجب سال دیگر مرا به اینجا دیگر بار فرابخوانی!> و اینک قرار است تا چند روز دیگر مجدداً به همراه اعضای خانواده ام مشرف شوم.
    
    پس خدا خواسته شما را برآورده ساخته، آیا شما هم به شرطتان عمل کرده اید؟
    

     تا حدی که توانسته ام، بلی. سالها پیش کتاب زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها را به انگلیسی ترجمه کرده بودم، تا پیرارسال که مصادف با ولادت آن حضرت بود، کاری نکردم تا اینکه خواب دیدم به کتابخانه مسجد محل رفته ام و کتابی سرخ رنگ را برمی دارم که رویش نوشته "خطبه فدک". صبح که پا شدم، فهمیدم باید این کتاب را ترجمه کنم. به کتابخانه مسجد محله مان رفتم و ماجرا را تعریف کردم و با خانمی که آنجا بود، رفتیم میان قفسه ها و دقیقا ً همان جایی که در خواب دیده بودم، کتاب را با همان رنگ سرخ روی جلد پیدا کردم و آن متن را در پنج نوبت ترجمه کردم. هر بار که با متنی تازه ترجمه می کردم، پدر می گفتند: <براساس کدامین ترجمه است؟ آخر در کجای فرمایشاتشان حضرت این جور فرموده اند؟> و بارها از دست من و مترجم محترم فارسی خشمگین می شدند! تا اینکه ناچار شدم آن را پنج بار ترجمه کنم! بعد زیارت عاشورا را ترجمه کردم و همین طور خطبه غدیر خم، دعای عرفه، دعای ابوحمزه ثمالی ، دعای کمیل، دعای ندبه، دعای توسل، دعای نور، دعای عهد، دعای فرج، دعای معراج، دعای حرز یمانی، دعای مخصوص حضرت ولی عصر(عج)، زیارت آل یاسین، زیارت جامعه کبیر، زیارت ناحیه مقدسه، زیارت وارث، زیارت حضرت ابوالفضل(ع)، زیارت حضرت زهرا(س)، زیارت شعبانیه و رجبیه، تمام خطبه های حضرت سیدالشهدا علیه السلام، خطبه های حضرت زهرا سلام الله علیها، خطبه های حضرت زینب سلام الله علیها و حضرت امام سجاد علیه السلام، جناب ام کلثوم علیها السلام که مجموعاً 46 متن شده و همه را به فرانسوی و انگلیسی برگردانده ام.
    

    
    

    چه ضرورتی در ترجمه این نوع آثار دیده اید؟
    

     کافی است نگاهی بیندازید به کارهایی که اکنون دنیای غرب انجام می دهد تا ضرورت این کارها آشکار شود. بسیاری می کوشند اسلام را به بدترین شکل ممکن نمایش بدهند و آن را دینی خشن، شرور و تروریست معرفی کنند! من هر جا برای سخنرانی می روم، ابتدا باید یک ربع در باره ایران و اسلام و مهربانی و خصوصیات اخلاقی خودمان صحبت بکنم، بعد بروم سراغ موضوع سخنرانی. البته ناگفته نباید گذاشت که عده ای مسلمان افراطی بی اطلاع نیز کارهایی کرده اند که بهانه به دست مخالفان داده است؛ از این روی احساس کنم باید کاری کرد تا تفاوت نگرش خودمان را با آنها نشان بدهیم. به همین جهت سراغ متون اصیل شیعی رفته ام.
    

    بازتاب این ترجمه ها چگونه بوده؟
    

    
    

     متاسفانه کتابهای دینی اولیه ام در غرب خوب پخش نشده است، با این همه در همان حد ناگسترده نیز بازتاب بسیار خوبی داشته است. فرانسویها و آمریکاییها و انگلیسی زبانهایی که آنها را خوانده اند، تحت تاثیر قرار گرفته اند و از ترجمه ای بسیار روان و دقیق و روشن سخن گفته اند. اجازه بدهید یک نمونه اش را تعریف کنم. سال گذشته نماینده واتیکان در سخنرانی من حاضر بود و او از اشخاص مهم و جزو هجده نفری است که می توانند روزانه پاپ را ملاقات کنند. او گفت که خبر کارهای تو به گوش ما رسیده و پیشنهاد کرد که: "برنامه ای بگذاریم که سه روز به ایران بیاییم و در مدح حضرت مریم و حضرت زهرا سلام الله علیهما جلسه ای برگزار کنیم." باری، شب که شد، همین آقای روحانی گفت:<یک کتاب به من بدهید تا پیش از خواب بخوانم.>زود رفتم کلید دفتر را از رئیس روابط عمومی شهر راونا گرفتم و ترجمه صحیفه مبارکه سجادیه را برداشتم و به ایشان دادم و گفتم:<دعای اول و سوم و نهم را بخوانید...> صبح در خیابان بودیم که ایشان را دیدم. دنبال ما می گشت و تا من را دید، گفت:<کجا بودید؟ من نتوانستم شب را بخوابم. دیشب همین جور پیش رفتم و چهارده دعا را خواندم...> عرض کردم که:<این کتاب بخشی از دعاهای عرفانی ماست.> دیدم با کمال اکراه می خواهد کتاب را پس بدهد، گفتم:<نه، این پیش شما باشد؛ چون اینجا چند نسخه دیگر هم داریم.> این ماجرا نشان می دهد که می شود کارهای زیادی کرد.
    

     در ماه محرم گذشته "نفس المهموم" اثر شیخ محدث عباس قمی(ره) را به فرانسوی ترجمه کرده ام (آقای انصاریان پیشتر آن را به انگلیسی ترجمه کرده بودند). اینها تازه شروع کار است و ما باید دیدگاه خودمان را در اشکال زیبا و با آثاری به یادماندنی مطرح بکنیم؛ چون غربیان بنا به دلایلی با شیعه و آثار فراوانش آشنایی ندارند. با این همه، از دیرباز برخی موضوعات برای آنها مطرح بوده که ما کم و بیش از آن بی خبریم، مثلاً اینکه در ادبیات اروپای قرن شانزدهم و هفدهم و به زبانهای آلمانی، انگلیسی چه میزان اشعار راجع به حضرت سیدالشهدا علیه السلام و واقعه کربلا وجود دارد. دوست فاضل و دانشمندی که در قم تدریس می کنند، مشغول تحقیق در این موضوع هستند و دیده اند از کسانی همچون <جاناتان سوئیفت> گرفته تا <جان دون> و خیلی های دیگر راجع به آن حضرت شعر سروده اند و حتی بر یزید نیز لعن کرده اند. الان دو کتاب در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها در دستم هست: یکی "کلبه احزان" شیخ محدث قمی رحمت الله علیه و دیگری "نوریه آسمانی" از آقای علیرضا مسجد جامعی که آن را به شیوه ای شیرین نوشته اند.
    

    
    

    کی سراغ قرآن می روید؟
    

     قرآن را پدر اجازه ترجمه نمی دهند. می گویند: اگر یک جا را پس و پیش بکنی، مسئولیت سنگینی از نظر دینی و اخلاقی خواهی داشت! باید آن را بگذاری برای بعد از 60 سالگی! البته الساندرو بائوزانی--- شرق شناس بزرگ ایتالیایی --- آن را به ایتالیایی ترجمه کرده؛ اما با شیوه ای خشک و بی روح.
    

    
    

    تا به حال چند کتاب ترجمه کرده اید؟
    

     حدود 245 یا 246 جلد. در سال معمولا بین پانزده تا بیست جلد کتاب ترجمه می کنم و حدود بیست و یک سال است که به این کار مشغولم و از این جهت فرصتی برای تدریس و تحقیق و نوشتن مقاله ندارم. البته امسال به غیر از 46 متن دینی به فرانسوی و انگلیسی، 13 کتاب نیز ترجمه کردم (خلیل جبران و دانته و غیره). متاسفانه مردم ما از کتابهای اصیل و کلاسیک غرب آگاهی چندانی ندارند. برخی از این کتابها تنها یک ترجمه دارند که آن هم نسبتاً قدیمی است؛ مثلاً کتاب "تریستان و ایزو" را فکر می کنم حدود چهل سال پیش مرحوم خانلری ترجمه کرده باشند و طی این مدت کس دیگری سراغش نرفته بود. من این کتاب را از روی نسخه خطی از دانشگاه آکسفورد و سُربن پاریس (Sorbonne)، ترجمه کردم. این دومین کتاب غرب است و به حدود 900 سال پیش تعلق دارد. "ترانه رولان" را هم که چند سال پیش ترجمه کردم، 1200 سال پیش نگاشته شده و اولین کتاب ادبیات غرب است. متأسفانه برای این کتاب تبلیغ نشد، هرچند دانشجویان به گرمی از آن استقبال کردند. البته برخی سایتهای دانشجویی و گهگاه برخی خبرگزاریها اخبار بعضی کارهایم را بازگو می کنند.
    
    
    

    معمولاً در روز چند ساعت کار می کنید؟
    

    از آنجا که همسرم دوست ندارد در بیرون کار کنم، من کار را به درون خانه برده ام و به مترجمی پرداخته ام. راستش از بچگی دوست داشتم نویسنده یا شاعر شوم، ولی چون دیدم این دو کار سخت است، به مترجمی روی آوردم و گفتم کپی کننده آثار خوبان باشم! من پس از انجام امور منزل، جوانتر که بودم تا شانزده ساعت هم کار می کردم؛ اما حالا حدود دوازده تا چهارده ساعت مشغول کار می شوم و روزانه به طور متوسط بین پانزده تا بیست صفحه ترجمه می کنم و تنها شبها فرصت می کنم که پیش از خواب چند صفحه هم کتاب بخوانم. اکنون چندین ماه است که شب ها مشغول خواندن کتاب "مهج الدعوات" هستم. به واقع گنجینه ای از ادعیه ائمه اطهار است و سیدبن طاووس آن را گردآوری کرده است. چند کتاب فرانسوی و ایتالیایی و انگلیسی هم مانند معمول در دست مطالعه دارم.
    

    عمدتاً چه نوع کتابهایی را ترجمه می کنید؟
    

     به سراغ کتابهایی می روم که جزو مواریث فرهنگی جهان است وهمه ما باید آنها را بخوانیم و جزو کتاب هایی است که هر انسانی باید بخواند و من به تدریج دارم چنین کاری را انجام می دهم، چه از زبان فرانسوی و انگلیسی باشد و چه از اسپانیایی و ایتالیایی. اگر هم آلمانی باشد (مثل رنجهای ورتر جوان)، آن را براساس سه متن ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی ترجمه می کنم. اگر این آثار در دسترس مردم و به ویژه دانشجویان قرار بگیرد، سطح فرهنگی شان ارتقا پیدا می کند و اعتماد به نفس بیشتری پیدا می کنند. اگر دانشجویان ما به گونه ای پرورش بیابند که با آگاهی از هویت فرهنگی خود و با تکیه برآن پیشینه، با فرهنگهای دیگر آشنا شوند، بسیار پیشرفت می کنیم و به راحتی می توانیم در برابر تهاجمات فرهنگی بیگانه بایستیم و به پاسخگویی آکادمیکی به آنها بپردازیم. اما متاسفانه وضع این طور نیست. صنعت نشر ما هم عقب است. چاپ و نشر کتابها به خوبی صورت نمی گیرد.
    

    
    

    آثار ترجمه شده ای هم دارید که معطل چاپ و نشر باشد؟
    

     تمام این دعاها، زیارتنامه ها و خطبه ها که به فرانسوی و انگلیسی ترجمه شده، مانده است. ابتدامن و شوهرم می خواستیم خودمان چاپشان کنیم؛ اما نمی دانستیم برای پخش چه کنیم. البته صحیفه سجادیه را جناب آقای حجازی گرانقدر و شریف چاپ کرده اند و برنده جایزه ولایت هم شده است. من چون در فرانسه بزرگ شده ام و با خصوصیات اخلاقی شان آشنا هستم، می دانم که آنها روحیه خاصی دارند. نمی دانید چقدر تلاش کردیم که صحیفه را در همان جا چاپ کنیم؛ اما پیشنهادهایی می دادند که آشکارا معلوم بود می خواهند سنگ بیندازند. در نتیجه نشد که آنجا چاپ کنیم. در پیشخان کتابفروشیها و یا پشت ویترین ها نیز کمتر کتابهای مرا می بینند؛ در حالی که در خارج از کشور چنین نیست. نامه هایی که من روزانه به صورت فاکس و ایمیل و نامه دریافت می کنم، نموداری از واکنش مثبت خوانندگان ایرانی مقیم خارج از کشور است. و باید بگویم که چقدر هدیه های عاطفی و محبت آمیز می فرستند؛ مثلا چندی پیش خانمی که در سوئد زندگی می کند، برایم کتاب "اسماءالحسنی" را هدیه کرده است. آن هم با قبول چه زحمتی! یعنی مادرش از ایران برایش به سوئد فرستاده و او از سوئد به نام من لطف کرده است. یا کس دیگری از آلمان برایم قرآن فرستاده است. همین طور هم خوانندگان عزیز ایرانی لطف می کنند و با هدایا و نامه های محبت آمیزشان مرا خوشحال و شرمنده می کنند. در همین ایران خودمان نیز از یک فرد محترم، اخیراً سه قرآن مجید متفاوت دریافت کردم! این نشان می دهد که آنجا کتابهایم را بیشتر می شناسند. با اینکه من شخصاً هیچ کاری در جهت تبلیغ و نشر آثارم نمی کنم؛ چون وقت و بودجه اش را ندارم. ایرانیهای خارج از کشور خودشان لطف می کنند و به سخنرانی هایم نیز می آیند، آن هم از فواصل دور و چندصد کیلومتری. چه در ایتالیا و چه در فرانسه. در سفر اخیرم به مراکش نیز البته خود مراکشیها بسیار محبت کردند! کسانی هم که نمی توانند بیایند، با این آثار آشنا هستند. من پیوسته در این سالها در حال رفت و آمد بوده ام. در این بیست و چند سالی که در ایران هستم، سوای مدتی که به دلیل شغل همسرم در مناطق جنگی به سر می بردیم، همیشه حالت مسافر را داشته ام.
    

     چند ماه پیش، ایتالیاییها پیشنهاد کردند یک آنتولوژی دوجانبه ایتالیایی -- ایرانی انجام بدهیم؛ یعنی گزیده آثاری از قرون وسطای ایتالیا تا قرن معاصر را به زبان فارسی برگردانیم و متقابلاً مطالبی از رودکی و حکیم فردوسی و ناصرخسرو تا مثلاً پروین اعتصامی و نیما و سهراب سپهری را به ایتالیایی ترجمه کنیم. بعداً خواهش کردند چون این کار احتمالاً یکی دو سال طول می کشد، عجالتاً آثاری از یکی دو شاعر ایرانی ترجمه کنم. متاسفانه تنها شاعری را که آنها می شناسند، خیام است و خواستار ترجمه رباعیات او شدند. من هم با پدر مشورت کردم و ابیاتی را که به احتمال قوی متعلق به خیام است، به ایتالیایی ترجمه کردم و در سفر اخیر به صورت یک هدیه غیرمنتظره برای مقامات فرهنگی شهر راونا با خود بردم. بیست سروده سهراب سپهری را نیز که احتمالاً برای اولین بار است، به ایتالیایی ترجمه کردم؛ اما می دانید که حدود چهل سال پیش الساندرو بائوزانی مجموعه کوچکی از رباعیات خیام را ترجمه کرده بود. اگر ما با اشعار لطیف و بسیار زیبا و پراحساس سپهری شروع به کار بکنیم، بعد می شود دیگر شاعران ایرانی را هم به آنها شناساند.
    

    اخبار مربوط به فعالیتهای شما و بازتاب آن و از جمله جوایز اخیر، چندان جلوه ای در داخل کشور نکرده، چرا؟
    

     چه بگویم؟ من هر بار که جایزه ای می گیرم، مسئولان محترم مربوطه را در جریان می گذارم؛ اما متأسفانه با واکنش خاصی مواجه نمی شوم. طی این چندسال که مکرر به ایتالیا دعوت شده ام، سفیر ایران حتی حالم را نپرسیده است و نمی داند چه شکل و قیافه ای دارم! در مورد این جایزه نیز سفارت ایران هیچ همکاری نکرد. حتی لایق ندانستند که در جلسه شرکت کنند! من کوشیده ام که به زبانهای غربی به ویژه فرانسوی و ایتالیایی دین و فرهنگ و زبانمان را معرفی کنم و قصد دارم با اولیای دین و بزرگان فرهنگ ایران، چون رودکی، ناصرخسرو، مولوی، فردوسی و حافظ شروع کنم. در این سالها که در ایتالیا سخنرانی می کردم، همواره از حضرت زهرا سلام الله علیها یاد می کردم، به گونه ای که آنها دیگر مقام والای آن حضرت را می شناسند. همیشه در آغاز سخن پس از بسم الله می گفتم:<به نام حضرت مریم عذرا سلام الله علیها و به نام حضرت زهرا سلام الله علیها>. پارسال که به عنوان شهروند افتخاری شهر راونا در ایتالیا انتخاب شدم، به هنگام سخنرانی در جمعی که مقامات عالی رتبه دینی، فرهنگی و سیاسی نیز حضور داشتند، پس از بسم الله، نخست نام مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها را بردم و بعد نام حضرت مریم عذراسلام الله علیها را بردم. مقامات دینی شهر اندکی تعجب کردند. گفتم:<مگر مرا شهروند خودتان نکرده اید؟ تاکنون آثار و اندیشه شما را در کشورم ترویج می کردم و اینک وقت آن است که شما از آثار و اندیشه ما آگاه باشید!>
    

     البته طی سالیان گذشته من از تاریخ اسلام برایشان گفته بودم، به طوری که آنها حضرت علی علیه السلام، حضرت سیدالشهدا و حضرت ابوالفضل علیهماالسلام را می شناسند و اکثر شهروندان راونا از نظر مقامات دینی، فرهنگی و سیاسی تفاوت اعتقادی اهل سنت و شیعیان را می شناسند. باری، سخنرانی آن روز من با چنان استقبالی مواجه شد که روز بعد شهردار، من و پدر و شوهرم را صدا زد و گفت:<می خواهم دو خبر خوب به شما بدهم.> رفتیم نزدش و گفت:<یک خبر خوب اینکه 73 درصد به محبوبیت منِ شهردار اضافه شده که تو را به عنوان شهروند افتخاری انتخاب کرده ام. خبر دوم اینکه 12 درصد مردم شهر به کتابفروشیها رفته اند و قرآن سفارش داده اند تا به مطالعه کتاب آسمانی شما بپردازند و ببینند در قرآن چه آمده است...>
    

    ببینید، با همین کارهای کوچک می شود گامهای بزرگی برداشت. زمینه در ایتالیا بسیار آماده است. ایتالیاییها آن طور که باید و شاید با اسلام آشنایی ندارند، برخلاف فرانسه که به خاطر سوابقش در کشورهای اسلامی و حضور مسلمانان در آنجا، مردم با این مفاهیم آشنا هستند؛ اما ایتالیاییها نه، به همین جهت زمینه کار برای ما بسیار فراهم است؛ درحالی که به فرانسه خیلی کتابها ترجمه شده است. 
    

      

 




دیدگاه ها : نظرات